و اقتدار سپاه فيروزى دستگاه اختيار فرموده جنود خود را بدان فضاى محاط نهرين برآورده پشت به سور بلده بازداد و به پاس داشتن و شبزندهدارى و خواب بر خويشتن حرام دانستن شب به روز و روز به شب مىرسانيد .
اما پادشاه جهانگشاى با عساكر اقليمپيماى به ظاهر بلخ نزول اجلال فرموده جهان در جهان خيام گردونساى نصب گرديد . روزى ديگر كه آفتاب شرقى انتساب به زيور بساط زرّين سراسر جهان بياراست و گليم سياه شب ظلمانى در چاه افق مغربى پردهوار از روز نهان گرديد ، نظم :
چو خندان گشت صبح عالم افروز * زمانه داد شب را مژدهء روز
نماند اندر فلك ز انجم نشانى * به نيلوفر بدل شد گلستانى
مبارزان نامدار و مجاهدان ديندار بر مركبان برق آثار سوار گرديده از صدمهء سمّ خارا گداز صرصر هيجاى قيامت اثر از خاك معركهء رزم بر مفارق و حدقات مخالفان بيخته و ريخته و چندان كه در مضمار كارزار طلب همنبردى مىكردند از آن مقام متين هيچيك از بهادران به عزم مبارزت به خروج مبادرت ننمودند .
حال بر اين منوال متمادى بوده تا نسيم جانفزاى ربيع به سموم جانگداز تموز مبدّل [ 399 الف ] گشته از اثر تابش مهر دروع و جواشن بر أبدان فارسان معركهء رزم اذيّت پذيرفت . سنان خاراگذار و رمح به زهر آبدار از اثر نور خورشيد چون پيكر شمع افروخته گرديد و از مجاورت هواى آتش طبع آب به مثابهاى در فوران آمد كه ماهيان بىحرارت آتش استعداد تغذيه گرفتند و طيور از شدّت حرارت هوا از تغذيه گذشته احتراق پذيرفت ، نظم :
ز نور قبّهء زرّين آينه تمثال * زمين تفته فروپوشد آتشين سربال
فروغ چتر سپهرى به يك درخشيدن * به سنگ زلزله اندر فكنده گاه زوال
و با اين شدّت حرارت و تابش مهر مخالفان بر فراز آبى كه مشرع و مورد مواكب سپهر مراتب بود اجساد ميّتهء حيوانات و جلود منفسخهء دواب به أوتاد مربوط ساخته چندان كه آب پاك طينت را مكيّف به كيف آن مفسدات و قاذورات گردانيدند و اين حالت بر عساكر نصرت مآثر پوشيده از آن آب تشارب مىنمودند . تا به امتداد حرارت آفتاب و تواتر تشارب آب مزاج اكثرى از جنود سعادت ورود از منهج اعتدال انحراف ورزيده بيمارى عام شايع گرديد . كسانى كه به لطافت هوا و عذوبت ماء پرورده و معتاد بودند بدين سبب از طريق صحّت عدول جسته سالك سبيل عدم صحّت مىگرديدند . بعضى