از مصدر شفقت و عاطفت به اين جماعت صادر گردد هرآينه به عواطف پادشاهانه اميدوار و مستمال بوده به خروج مبادرت مىنمايند . »
پادشاه زمان بر طبق استدعاى نور محمّد خان رعايا و متجدّهء مرو را اميدوار ساخته از عقوبت و سياست ايمن گردانيد . بالاخره نور محمّد خان به اميدوارى از عاطفت خسروانه به خروج ميل نموده به تقبيل قوايم سرير خلافت استسعاد يافته پادشاه جرمبخش صحايف زلّات وى به زلال عفو و اغماض محو ساخته ابواب عاطفت بر روى احوال همگنان مفتوح گردانيد ، الّا مير غياث نسايى را كه وكيل الدّولهء وى بود . بنا بر آن كه بر قتل يكى از قورچيان عظام اقدام نموده بود به قصاص قتل آن قورچى بر طبق عدالت و جهاندارى ، كه شيمهء مرضيهء ملوك عادل است ، وى را تسليم خونخواه نمودند و در عوض خون وى به قصاص مقتول گرديد ، بيت :
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
[ 396 الف ] و آن قورچى بود كه حسبالاستدعاى نور محمّد خان با وى مىبود .
القصّه بعد از استخلاص مرو و بخشش متجنّده و رعاياى آن ، فرمان لازم الاتباع صادر گرديد كه نور محمّد خان در موكب سپهر مدار ملازم باشد .
مآل حال نور محمّد خان آن است كه پادشاه جهان بعد از استقرار در مستقرّ دولت وى را به نوّاب خانى اللهويردى خان سفارش فرمودند كه در مملكت فارس در ملازمتش بسربرده هر روز مبلغ يك تومان تبريزى در وجه ادرار و معاش وى مقرّر گردانند كه روز به روز به وى عايد مىگردانيده باشند . بدين دستور در بلدهء نادرهء شيراز به سر مىبرد تا در شهور سنهء الف و عشر [ 1010 ه / 1601 م . ] به دار السرور نقل فرمود .
بعد از فراغ بال از فساد و طغيان وى دارايى بلدهء مرو به رأى و رؤيت نوّاب بكتش خان استاجلو معيّن گردانيدند . پادشاه بندهنواز وى را به زراعت و رعيّتپرورى و تكثير عمارت و عدالت سفارش نموده گوش هوش وى به درر و نصايح بياراست و حفظ سرحدّ و سدّ ثغور مملكت خراسان را از آن طرف به عهدهء درايت و شجاعت وى منوط و مربوط گردانيد .
چون خاطر خطير از ممرّ انتظام و نسق ولايت مرو جمع گرديد اقبال در ركاب دولت همعنان به صور دار السّلطنهء اصفهان بر سمند بادرفتار كوه توان مراجعت فرمودند و در آن بلدهء طيّبه به طريق معتاد ابواب انبساط مفتوح داشته به پيمودن ساغر دوستكامى بساط نشاط مىداشتند .