پادشاه سليمان جاه را تدبير بىتزوير و انديشهء صايب پيشهء امرا و اعيان بلخ موافق طبع خرّم همايون افتاده بر طبق ادعاى آن جماعت ابراهيم محمّد خان را بدان صوب رخصت عزيمت ارزانى داشت و فرمان قضا امضا به نفاذ پيوست كه بوداق خان چگنى صاحب مشهد مقدّس و يوسف خان ولد وى و امامقلى بيگ مدعوّ به پاكيزه امامقلى ، كه در اعداد قورچيان عظام معدود بودند ، و ديگر امراى نامدار از ولايت خراسان در ركاب ابراهيم محمّد خان به بلخ شتافته خدمتش را تسليم امراى آن ممالك نمايند .
بر اين نهج منشور ايالت بلخ و اطاعت متجنّدهء آن ديار مصحوب ايشان گردانيده در ساعتى مختار رخصت انصراف بدان ديار ارزانى داشت و نوّاب ابراهيم محمّد خان به تشريف خاص و رقم اختصاص به رفاقت پاكيزه امامقلى و خداى نظربى به خراسان آمدند . امراى مأموره حسب الفرمان مطاعه در ركاب سعادت اكتساب وى به صوب بلخ لواى توجه برافراشتند [ 397 ب ] و در سنهء تسع و الف [ 1009 ه / 1600 م . ] ابراهيم محمّد خان به فرمان پادشاه سلاطيننشان بر سرير فرماندهى بلخ متمكّن گشته امراى عظام معاودت نمودند . بعد از انقضاى دو سال آن پادشاه بندهپرور اجابت حقّ را لبيك گفته به اجل طبيعى يا به سبب مواضعهء اوزبكيّه مسموم گشته دار الملك باقى را بر مملكت فانى اختيار نمود . در انقضاى مدّت استقلال و تمكّن وى باقى ميرزا در مملكت ماوراءالنهر بنا بر اعدام توكّل خان ، والى تاشكند ، مستقل گرديده وى را در آن مملكت منازعى نماند و چون از ارتحال ابراهيم محمّد خان آگاهى يافت عزيمت بلخ تصميم داده آن ممالك به حيطهء تصرّف درآورد .
نسيم اين اخبار چون بر پيشگاه خاطر خطير برگزيدهء سبحانى وزيدن گرفت نايرهء حميّت و بندهپرورى پادشاه جهان التهاب پذيرفته تسخير ولايت بلخ و جيحون كنار پيشنهاد همّت والانهمت گرديد و در ساعت مشحون از سعادت تواچيان بهرام صولت صبارفتار به احضار عساكر اطراف ارسال داشته پيشخانهء همايون به طرف خراسان به ذروهء كيوان برافراشتند . در اوان مبادى بهار و زمان بروز رياحين و ازهار كه ساحت كوه و هامون از سبزه و گلهاى گوناگون چون عرصهء سپهر بوقلمون از نجوم زواهر آراسته و پيراسته گرديد ، نظم :
چمن از دست گل پيمانهها خورد * صبا زلف بنفشه شانهها كرد
كنار جوى از سبزه [ ؟ ] چرب است * ميان كوه از لاله كمر بست