جهان پيرانه مر گويى جوان شد * زمين از سبزه گويى آسمان شد
هزاران گل چو طفل نورسيده * ز برگ سبزه لوح نو گزيده
[ 398 الف ] به زارى عندليب از گل وفا جوى * گل از گهوار چون عيسى سخن گوى
پادشاه كيوان وقار در اين فصل نامدار در شهور سنهء احدى عشر و الف [ 1011 ه / 1602 م . ] از دار السّلطنهء اصفهان رايت صفوى آيت اعتلا داده روز به روز در پيمودن نشاط طىّ مسافت نموده تا داخل دار السّلطنهء هرات گرديد . در آن بلدهء جنّتنشان روزى چند در انتظار اجتماع سپاه فيروزى دستگاه بساط انبساط مبسوط داشته پس بر سمت بلخ رايت سپهر آيت به ذروهء كيوان برافراشت . چون قصبهء اندخود مضرب خيام عساكر نصرت انجام گرديد اهالى آن قصبه بر بروج مخالفت برآمده از اطاعت پادشاه ربع مسكون استنكاف ورزيدند . اين جسارت و دليرى باعث آن گشت كه فرمان لازم الاتباع به تسخير قلعه و تأديب متمرّدان از مصدر غضب اثير لهب صادر گرديده مجاهدان ديندار و غازيان ظفر كردار همّت بر انتزاع و اخذ قلعه و أسر آن جماعت گماشتند .
روز دويّم جمهور سپاه از اطراف سور سورن انداخته به هيئات اجتماعى حمله بردند . چون حصاريان مشرف بر اخذ و تصرّف حصار گرديدند زبان به الأمان و زينهار گشوده فرياد الأمان الأمان به ايوان كيوان ؛ يعنى به آستان كعبهنشان ، رسانيدند . پادشاه مرتضوى انتساب در حال غالبيّت بر عجز و اضطرار آن نامردان بخشيده تجاسر و تجاوز ايشان به آب مرحمت محو گردانيده سپاه رزمخواه را به ترك قتل و غارت مأمور ساخت .
آنگاه از اندخور نداى رحيل به مسامع عساكر منصوره رسانيده به سمت مقصد لواى عزيمت برافراشتند و دانسته در طى مسافت تباطوء ورزيده روزى سه فرسخ پى سپر مراكب [ 398 ب ] گردانيدند ، بنا بر آن كه مخالفان را به مرور شوكت و كميّت سپاه رزمخواه معلوم گشته از غايت رعب و هراس بىاستعمال آلات حرب بلخ را گذاشته طالب وادى فرار گردند .
باقى ميرزا چون بر توجّه رايات صفوى آيات مطّلع گرديد با سى هزار سوار از متجنّدهء ماوراءالنهر به عزم محافظت بلخ بر جناح استعجال نهضت نموده قبل از نزول موكب همايون به ظاهر بلخ خود را بدان بلده رسانيد . قريب به سور بلده فضايى ما بين دو نهر عظيم ، كه عبور بر آن دو نهر جز به معاونت زوارق و سفاين ممكن نبود ، از بيم شوكت