در آن خيام عشرت انجام بر وصف
حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ
« 1 » عامهء برايا و كافّهء رعايا بساط نشاط مبسوط داشته شبان و روزان سواى كامرانى به كارى ديگر نمىپرداختند و در ليالى كنار آب و درختانى كه قريب به آن انجمن افتاده از شموع و مصابيح فروزان چون مجرّه از ثوابت آراسته قريب به يك ماه بدين دستور آيين به پيمودن اقداح راح ريحانى و دوران كاسات بادهء ارغوانى و مؤانست شاهدان ناهيد عذار عراقى و محافظت لالهرخساران آفاق و سادهرخان نوشلب و هنگامهگيران رقاص صبوح به شام شام به صبوح متّصل داشته از نواى جانفزاى اوتار و مزامير و اصوات غمزداى مغنّيان را در هواى آن انجمن دلنشان خون دل از ديده روان و نالهء بم و زير آسمان گذران ، نظم :
جهانى به اقبال شاه جوان * همه كامياب و همه كامران
به هر جاى بزمى چو خرّم بهشت * پر از لالهرويان عنبر سرشت
چو چشم بتان جمله مست و خراب * به كف جام رخشنده چون آفتاب
نواى نى و نالهء ارغوان * ز دلهاى عشاق برده توان
به شبها فروزان فراوان چراغ * سپهريست رخشان همه كوى و باغ
در آن بزم افروخته چون سپهر * خرامان شه كامران همچو مهر
پادشاه جهان در اين بزم فردوسنشان با يك دويى از خواص دماغ عنبر سرشت از رطوبت بادهء روحافزا معطّر داشته به هنگام شب بر اين انجمن چون آفتاب در سير بروج بر جميع امكنه معاشران عبور نموده در هر مقام [ 394 الف ] كه خاطر خطير همايون منبسط گشته در آن مقام ساعتى توقّف فرموده به بادهپيمايى آن انجمن را رشك أعلى عليّين ساخته به ديگر منزل توجّه مىفرمودند .
در تضاعف اين مباسطت و كامرانى و طىّ بساط نشاط و بادهء ارغوانى مسموع حجاب بارگاه گرديد كه نور محمّد خان كه از اثر تربيت و عاطفت پادشاه ايران به دارايى بلدهء مرو سرافراز گرديده بود به اغواى غلات اهل سنّت و اضلال متبدّعان بدعت از اعيان و متجنّدهء مرو حقّ تربيت و نعمت پادشاه مرحمتگستر بر طاق نسيان گذاشته خيال استقلال به دماغش متصاعد گشته است و از جادهء صواب اطاعت منحرف گشته به اعلان كلمهء عصيان زبان گشوده به استظهار مشتى اوباش با پادشاه قزلباش طريق خلاف مىپيمايد .
چون پرتو اين معنى بر پيشگاه خاطر انور و ساحت ضمير فيضگستر گشته منبسط
هامش
( 1 ) - الرحمن / آيهء 72 .