بيگ عبدلو ، على بيگ گرانپا ، اسلام بيگ شاملو ، صفر قلى بيگ چگنى و غيرهم چون معركهء رزم مشاهد ايشان افتاده بىاختيار و حصول رخصت پادشاه ديندار از ملازمت و محافظت ركاب مرتضوى انتساب غافل و ذاهل گشته از غايت شعف و شره بر محاربه عنان به مركب تهوّر سپرده به مضمار كارزار شتافتند . تا به مضمار [ 391 ب ] رزم رسيده هريك هفت هشت نفر از بهادران نامدار به ضرب و طعن شمشير آبدار و سنان افعى كردار بر خاك بوار انداخته از غايت جلادت به انفصال رئوسشان پرداخته بودند . امّا پادشاه سكندر اساس بنا بر آن كه در آن وقت از ملازمت ركاب و محافظت پادشاه مرتضوى انتساب مساعدت جسته و از امر حراست ذات ميمنت سمات غافل و ذاهل گشته بودند بدين جسارت ايشان را توبيخ و سرزنش فرموده بلكه ارادهء سياست ايشان نموده به التماس بعضى از مقرّبان درگاه سياست و تنبيه ايشان تجاوز جايز داشته جرايم آن قوم كأن لم يكن انگاشت .
القصّه ، بعد از فرار دينم خان برادران وى باقى ميرزا و ولى محمد خان چون سپاه فرهاد خان را متفرّق گردانيده يكانيكان به معركهء كارزار رسيدند و بر فرار برادر سردار اطلاع يافتند ايشان نيز روى برتافته پشت به مضمار كارزار و روى به وادى فرار نهادند .
اكثر سرداران سپاه اوزبك با محمّد سلطان به ضرب و طعن تيغ و سنان مبارزان قزلباش طعمهء نهنگ آجال گشته به توفيق ايزد دادگر و اقبال پادشاه معدلتگستر سپاهى با آن غرور و انانيّت آن چنان شكستى فاحش يافته هريك از آن جنود مقهور به طريق متعدّد روى به ماوراءالنهر گذاشتند . نهنگان لجّهء پيكار از يمين و يسار به تعاقب آن بادپيمايان عنان به بادپيمايان صبارفتار گذاشته در هر قدم بخت برگشتهاى را در خاك و خون مىكشيدند و در هر زمان خون گرفتهاى را از بارگير غرور بر خاكدان پرفتور مىانداختند .
بقيّة السيف بهادران ، كسانى كه ايشان را استعداد فرار حاصل بود ، در ركاب دينم خان همچنان از مضمار كارزار به صوب ماوراءالنهر عنان فرار انعطاف دادند و كسانى كه قوّت فرار از ايشان مسلوب بود به زواياى اختفا در بلده و بلوكات هرات [ 392 الف ] اعتزال گزيدند . سپاه منصوره نيز بعضى عنانريز به سمت بلده شتافتند و گروهى بر حسب فرمان داراى زمان متعاقب مخالفان پرداختند . اموال بيشمار و غنايم بسيار از آلات كارزار و جيقونهاى بادرفتار و ساير اجناس نفيسه از خيام و فروش نصيب غازيان گشته با رئوس مخالفان و اسير بسيار معاودت نمودند .
مآل حال دينم خان بدان منتهى گرديد كه بعد از فرار از معركهء كارزار زخمدار از زخم تفنگ يا نيزه در ولايت بادغيس به ميانهء ايل و احشام قبچاق نزول نموده قايد آن الوس بنا بر تطميع يراق و اسب با دولتخواهى قزلباش وى را به قتل رسانيد . برادر دينم خان باقى
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 745
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٧٤٥