مصروف گردانيده نخست دفع فساد يعقوب خان ، والى شيراز ، پيشنهاد مهام خير انجام ساخته بدان صوب رايت عزيمت برافراشتند .
165 بيرق افراختن پادشاه گيتىستان به عزم انتظام ممالك فارس و مبدّل شدن صبح اقبال يعقوب خان ، والى شيراز ، به شام قتل بعد از بيم و هراس .
چون به عون عنايت ازلى و اقبال بىزوال پادشاه صفوى ممالك عراق و كرمان و بعضى از ولايت گيلان از لوث متمرّدان و معاندان دولت ابدى پرداخته گرديد ، يعقوب خان ، والى شيراز ، كه از اثر تربيت پادشاه بندهنواز به درجه عليا صعود نموده استيصال بكتش خان افشار نمود ، بعد از آن در ممالك فارس حقّ تربيت ربّ حقيقى و مجازى كان لم يكن انگاشته بر طاق نسيان گذاشت و از غايت جهل و غرور خيال استقلال به خاطر فاتر گذرانيده چندان كه پادشاه گيتىدار بر سبيل امتحان تكاليف انقياد و بيعت فرمان وى را آزموده به معاذير ناموجّه تمسّك مىجست و مملكتى چون ولايت فارس در تحت تصرّف كشيده بر بيست هزار سوار و پياده و توپچى از در كارزار قدرت و مكنت بهم رسانيده از توجّه به درگاه عرش اشتباه تقاعد مىورزيد و به اظهار فرمانبرى در رفع اشتباه امثال و اقران نمىكوشيد . ( 258 ) بنابراين انديشهء فسادپيشهء سركشى به خاطر فاتر گذرانيده قلعهء اصطخر فارس را ، كه در متانت از قلاع ربع مسكون ممتاز است [ 372 ب ] و وصف او در مشارق و مغارب ساير و مشهور ، تعمير نموده به ذخاير و آلات قلعهدارى مشحون گردانيد و سپاه بيشمار روز به روز جمع آورده همگنان را به بذل و احسان نوازش فرمود .
نيّر اين مقدّمات بر ضمير مهر تنوير و پيشگاه خاطر خطير همايون كه جام جهاننماى الهامى است پرتو انداخته دفع فساد و طغيان وى بر ذمّت همّت والانهمت از واجبات و لوازمات دانست ور ضمير كيميا تأثير انديشيد كه از آن بيشتر كه نايرهء فساد اشتعال پذيرد به آب تيغ آتشبار منطفى منطفىگراند و آن پيش كه اثر اين عارضه به اعضاى مملكت سرايت كند به تنقيح و تنقيهء اخلاط فاسده پردازد ؛ بيت :