تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
در اوّلِ نَشْو خار بىآزارست * چون بُگذارى به زَهر نيشِ مار است
« 1 » امّا اين انديشه را از خاصان و مقرّبان در تتق اختفا مستور داشته سير و تماشاى مملكت فارس و ميگسارى و مؤانست پرىرخان شيراز را مطلب ساخته بدان صوب صوابنما رايت صفوى انتما مرتفع‌گرانيد و در شهور سنهء ثمان و تسعين و تسعمائه [ 998 ه / 1589 م . ] از دار السّلطنهء اصفهان بر اين عزيمت عنان سمند صبارفتار به صوب شيراز معطوف داشت . يعقوب خان از توجّه رايات جلال به مضمون « الخائن خايف » به گناه خود عارف ، انديشناك گشته به مراسم استقبال و آراستن شهر مبادرت ننمود و قبل از نزول سرادقات جلال به قلعهء اصطخر رفته ابواب سعادت و اقبال بر روى خويش مسدود گردانيد . ( 259 ) پادشاه گيتىگشاى بعد از وصول به ظاهر قلعه ساعتى سراپردهء اقبال به سپهر برين افراشته كسان نزد وى ارسال داشت و به زبان رفق و مدارا پيغام بگذرانيد كه : « هواى تماشاى مملكت فارس باعث بر اين نهضت گرديده ، اراده آن است كه روزى چند در متنزّهات شيراز به تجرّع بادهء خوشگوار و مؤانست لاله‌رخان سيمين عذار گلنارى و بزم آرايى در بساتين نزه اين ديار اوقات [ 373 الف ] خسروانه مصروف گردد . تا حال امرى كه باعث بر انديشه و تحذير باشد از طرفين صادر نگرديده . بايد كه از روى وثوق و اميدوارى متوجّه درگاه سلاطين پناه گردد كه همگى همّت والانهمت بر ارتقاى مدارج جاه و جلال و صعود مراتب دولت و اقبال وى مصروف است و درگاه عرش اشتباه ما را به وجود با جود نوّاب خانى احتياج تمام . امرى ديگر به خاطر نگذرانند و از روى اميدوارى متوجّه بندگى گردند كه رايات شوكت و اعزاز در دار الفضل شيراز انتظار خان عالىشأن دارد . » پس از آن از ظاهر قلعه بىتأمّل عنان اقبال به سمت شيراز معطوف داشتند و به تجرّع بادهء ناب اوقات خجسته ساعات مىگذرانيدند . چون رايحهء مراسلهء عاطفت‌آميز پادشاه جهان ماغ جان يعقوب خان را معطّر گردانيد ، نوّاب خانى متردّد خاطر گشته از رأى وزير خويش ميرزا جان بيگ در اين باب استكشاف فرمود . وزير بىنظير از روى دولتخواهى تقرير نمود كه : « تا حال از ملازمان خان چنان كه در استمالت نامهء پادشاه جهان مذكور گرديده امرى كه باعث انحراف مزاج پادشاهى باشد و علّت تشبّث و پريشانى نوّاب خانى گردد به ظهور نيامده و اگر در خاطر همايون ذخيره باشد احتياج بدين استمالت نيست . مىتواند بود كه سپاهى گران تعيين نمايند كه به امتداد زمان و انتقاض ذخاير ملازمان را به چنگ آورند . اولى آن كه به
هامش
( 1 ) - م : بيت را ندارد .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 718 | ميرزا بيگ جنابدى