خدمت ولىنعمت خود رفته خاطر از اين تفرقه جمع دارند . « امّا يعقوب خان را از سخن وزير نيكانديش اطمينانى حاصل نگشته تهتك خاطرش از اين عزيمت مانع بود . در جواب فرمان همايون ، كه مشتمل بر استماليت وى بود ، معروض داشت كه :
« الحمد للّه و المنّه كه از اين بنده امرى كه مبنى از كراهت خاطر اشرف باشد به عمل نيامده [ 373 ب ] امّا از غضب و بأس پادشاهى انديشناكم و از نكايت و سعايت امثال و عداوت اقران متردّد خاطر و پريشان . بدين سبب از درگاه عرش اشتباه مهجور و محرومم و از اين ممرّ پريشان خاطر كه ، مصرع :
« رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد »
تا خاطر فاتر از ممرّ غضب و سخط خسروانه به غلاظ و شداد يمين مطمئن نگردد بر وصول بدان سدّهء كعبه مرتبه جرأت نمىتوانم نمود و الّا ، مصرع :
« من و جدايى از آن آستان خدا مكناد »
پادشاه سكندر رأى ارسطو فطنت جهت اطمينان خاطر وى مخدوم مشايخ الآفاق الموصوف به مكارم الاخلاق شيخ بهاء الملّة و الدّين محمّد الجبل العاملى مدّظلّه السامى را ، كه به انواع فضايل نفسانى از علماء عصر و فضلاى عرب و عجم گوى تفرّد مىربود ، نزد وى ارسال داشت كه موافق رضاى وى به مواثيق عهود خوف و انديشه از ضميرش زاهل گرداند . مصحوب خدمتش تشريف پادشاهانه ارسال داشته رقم خاص نيز بدين مضمون مرقوم قلم عطارد رقم منشيان آستان سعادتنشان گرديد كه :
« از روى اميدوارى متوجّه پايهء سرير خلافت گردد كه در اين بارگاه سپهر اشتباه كسى جز وى دخيل نخواهد بود تا به شرف حضور موفور السرور مسرور نگردد بر تجرّع بادهء ناب و آرايش بزم مستطاب اقدام نمىرود » ( 260 )
مخدوم عالميان شيخ بهاء الدّين محمّد با تشريف خاص و رقم اختصاص به درون قلعه رفته به مواعظ سودمند و نصايح دلپسند يعقوب خان را از جادهء خلاف به صراط مستقيم وفاق مايل گردانيد . پس آنگاه يعقوب خان وثوق به مواثيق عهود نموده به اميدوارى تمام با مشايخ الآفاق به خروج مبادرت نموده وزير خويش ميرزا جان بيگ را به جاى خويش در قلعه نصب فرمود و با وى مقرّر داشت كه : « تا خاتم من به تو نرسد بر فتح باب اقدام ننمايى » . [ 374 الف ]
پادشاه جهان چون بر خروج وى اطّلاع حاصل نمود از روى انبساط و مسرّت تمام از بلدهء شيراز تا عقبهء اللّه اكبر به استقبال قدمرنجه داشته در آن ملاقات چندان مباسطت و التفات به ظهور رسانيد كه يعقوب خان را بر حرمان ملازمت سابق متأسّف گردانيد . در وقت مراجعت در ركاب ظفر انتساب عنان بر عنان به مكالمهء پادشاه ايران سرافراز بود .
در آن حين شيارزهاى از ادانى و اعالى به مراسم استقبال قيام مىنمودند و همگنان به دعا