عدّه و هجوم به ممالك آذربايجان متفرّع بر آن نزاع بود . به هنگام دولت پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد پيوسته بدين وسيله منازعت [ 371 ب ] ميانهء امراى عظام شايع گشتى تا مملكت آذربايجان و ديگر بالكليّه به روميّه منتقل گرديد . در ابتداى دولت ابدى نيز ميانهء مرشد قلى خان و علىقلى خان مكاوحت به جايى منجر گرديد كه ولايت خراسان بر اوزبكيّه قرار گرفت .
القصّه ، نيز اين معنى بر پيشگاه رأى ملكآراى پادشاه صاحب انديشه ، كه مرآت جهاننماى غيبى و مهر سپهر لاريبى است ، پرتو انداخته قرار منصب وكالت از سران اويماق و غيره مسلوب گردانيد و نزاع اويماقيّت و غيرت ايليّت نيز از ميان قزلباش منع فرموده به مقتضاى رأى ملكآراى همايون بىوكالت غيرى مهام سلطنت و انتظام امور سپاهى و رعيّت تمشيت دارى و تركيب و ترتيب سپاه نصرت دستگاه از نتايج طبع مشكلگشاى بر اين نهج قرار فرمودند كه امراى عظام از طوايف مختلفهء متنوعه ملازم اختيار فرمايند و مدار بر اويماق خويش نگذارند و بر مثال قورچىاى كه ملازم خاصّه را قورچى مىنامند و رأس و رئيس ايشان را قورچىباشى از زينهار چراكسه و گرجيّه و ارامنه عبيد و خدم بلانهايت جمع آورده اكثر حكومت و مهمّات بلاد ولايات عمده بر نام اقتدار ايشان بازگذاشت و صلاح و فساد آن قوم را به رأى و رؤيت صاحب اقتدارى هم از جنس ايشان كه مهام كليّه و جزئيّه ايشان را كما ينبغى توانند نمود ، منوط و مربوط گردانيد و آن شخص را به اصطلاح اتراك قوللرآقاسى ( 257 ) گويند . آنگاه اقطاعات و ادرارات عمده جهت ايشان تعيين نموده وزير و مستوفى خاص بر مهمّات ايشان گماشتند .
در اوايل دولت روز افزون يولقلى بيگ نامى را كه از آن جماعت به مزيد فطنت ممتاز بود قوللرآقاسى قرار داده بودند . بعد از آن كه كارفرمايان قضا به مصداق
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 1 » كام حيات را از سموم ناگوار اجل تلخ گردانيد از ميان آن طايفه اللّه و يردى بيگ را ، كه به اصابت [ 372 الف ] رأى و عقل و تميز و شجاعت و قيادت و سردارى جيوش از اقران امتياز تمام داشت و قوللرآقاسى نموده به اعطاى طبل و علم و لقب خانى سر افتخارش از سپهر دوّار بگذرانيد و رتق و فتق آن جماعت به يد اقتدار آن حضرت قرار گرفته مملكت فارس ، كه همهوقت مقام پادشاهان ذى شوكت بود ، به اقطاع وى مقرّر گشت . مدار عليّهء سپاه رزمخواه پادشاه ايران الحال آن جماعتاند .
پس از ترتيب موصّل به صلاح و تصفيهء مملكت اصفهان از لوث وجود معاندان ، پادشاه جهان همّت و الا بر تنقيهء ممالك محروسه از لوث فساد و طغيان متمرّدان قزلباش
هامش
( 1 ) - آل عمران / آيهء 185 .