و ستايش يعقوب خان زبان گشوده به محمدت و ثناى پادشاه زمان التفات نمىفرمودند .
از اين جهت نايرهء عضب اثير لهب اشتعال يافته نزديك به آن رسيده بود كه قتل عام رعاياى شيراز از مصدر غضب به صدور انجامد . امّا چون اين بىرسمى از اراذل سوق و رجالهء آن شهر به ظهور آمده بود و اعيان را در اين باب دخلى نبود وجود عامّه را وقعى نگذاشتند و از سوء ادب و از سر گناه آن جماعت تجاوز نمودند .
چون به دارالاماره اجلال فرمودند روزى چند بر بساط انبساط به پيمودن اقداح راح ريحانى و سپردن بساط نشاط و كامرانى بسربرده هر روز در بوستانى از بساتين شيراز به انواع بهجت و اهتزاز اوقات خجسته ساعات مصروف مىگرديد .
از حاضران آن معارك استماع افتاد كه قبل از خروج يعقوب خان از قلعهء اصطخر رسنبازى بودى كه در آن فنّ گوى سرورى از اقران ربودى . وى به زمينبوسى پادشاه ايران استسعاد يافته مسئلت نمود كه در نظر اشرف به امر رسنبازى پردازد و شمّهاى چند در آن فنّ ، كه امثالش از وقوع فعليّت آن به عجز و قصور اعتراف داشتند ، به عمل آورد . چون مرخّص گشت وقوع رسنبازى موقوف بر زمان ملاقات يعقوب خان گردانيده بودند . [ 374 ب ] نوّاب خانى چون به دولت و اقبال بىزوال به ملازمت همايون مشرّف گشت در تضاعف آن انبساط و بادهگسارى رسنباز مذكور بنا بر ابقاى وعده به درگاه جهانپناه شتافت و استدعاى خويش مكرّر گردانيد و از بندگان درگاه به تجديد رخصت موفّق گشته در ساعت بر كرياس گردون اساس رسنى بس طويل در غايت ارتفاع نصب فرموده جمهور شيارزه به تماشاى آن انجمن مدعوّ گشت . صباحى كه هنگامهگير آفتاب رسنهاى خطوط شعاعى سراسر مضمار كاينات كشيده ذرّات عالم به تماشاى آن خيط الشعاع ديدهها بر منطقهء سپهر دوختند ، بيت :
صبح كه شد يوسف زرّين رسن * چاه كنان در زنخ ياسمن
هنگامهگير رسنباز با جهان جهان اعزاز رجالهء شيراز به موقف معهود رسن ساز گشته غلغلهء كوس و نبير و ولولهء كرنا و نفير و آشوب برنا و پير خلايق را بدان انجمن كشانيد . پادشاه جهان ملبّس به لباس غضب گشته يعقوب خان و كسانى را كه با وى در امور سركشى وثيق بودند طلب داشته در معرض خطاب عتابآميز بازداشت . بعد از ثبوت گناه از مصدر غضب اثير لهب به قتل آن جماعت امر جهانمطاع به صدور انجاميد .
نخست يعقوب خان را دست بسته در موقف عتاب بازداشتند ( 261 ) و مقرّبانش را جمله در نظر وى مثله نموده اعضاى ايشان را از آن رسن مبسوط درآويختند . آنگاه يعقوب خان را نيز از همان شربت چشانيده مثله نمودند و اعضايش از رسنى كه ارفع از رسنهاى مبسوط بود درآويختند ، بيت :