تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
گرديد . چون خاطر خطير همايون از آن ممرّ جمع فرمود به نفس نفيس در پيراستن گلشن عراق اهتمام ورزيده نخست دار السّلطنهء اصفهان را از لوث وجود اشرار ارشلو ، كه ضربه‌اى از افشارند ، سمت تطهير ارزانى فرمود ؛ چه ، جماعت ارشلو در آن مملكت اقتدار تمام يافته غايت فساد و طغيان از آن جماعت به ظهور مىرسيد . چنانچه منقول است كه در شبها با مشعله و ازدحام به منازل كسانى كه به ايشان گمان استعدادى مىبردند رفته اموال ظاهرى ايشان را تصرّف مىنمودند و به شكنجه و تعذيب طلب جهات مدفونه از آن مسكينان مىكردند . تجّارى كه بدان مملكت به جهت سود و بيع و شرى رفته بر علانيّه سود و مايهء وى انتزاع نموده از كسى انديشه نداشتند . يولى بيگ غلام و فرهاد خان ، كه ايشان نيز غلامان ( 256 ) خاصّهء شريفهء پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد بودند كه يكى حسب الحكم آن پادشاه به حكومت اصفهان منصوب بود و ديگرى به اخذ مال و جهات و متوجّهات ديوانى اصفهان منصوب ، بنا بر آن كه سواى پادشاه مؤيّد كسى را پادشاه نمىدانستند قلعه‌اى در جنب باغ نقش جهان به غايت متانت احداث نموده خراج چندين [ 369 ب ] سالهء اصفهان به علاوهء ربا و معاملاتى كه در ايّام حكومت اندوخته بودند در آن قلعه مذخر داشته از انقياد و اطاعت پادشاه جهان شاه عباس استنكاف مىورزيدند . پادشاه جهان نخست دفع اشرار ارشلو پيشنهاد همّت و الا ساخته قايد و بزرگ ايشان را ، كه مسمّى به زهر مار سلطان بود و قلعهء طبرك اصفهان در تصرف وى ، بر وفق و مدارا به چنگ آورده با يك دويى ديگر كه به سردارى ضربه‌اى از آن جماعت منصوب بودند جمله را به نويد احسان و اعطاى اقطاعات از بارگير غرور به زير آورده به مرور مقيّد گردانيد . آن‌گاه در ميدان اصفهان عبرة للظالمين سرداران ايشان را زنده در ديگهاى عظيم جوشانيدند و بقيّهء اويماق را قتل عام نموده به نوعى كه بر ذكور آن جماعت ابقا ننمودند . بدين معدلت شرّ اشرار ارشلو از سر سكنهء اصفهان مرفوع ساخته آتش درون مظلومان را در تر و خشك آن مدبران اشتعال داد و منتقم جبّار تخم وجود اراشله در آن آتش محترق ساخته از ايشان به ظاهر در عرصهء گيتى كسى نگذاشتند . فرهاد بيگ غلام بعد از مدّتى در آن قلعه بسربرده و بر وى ظاهر گرديد كه سرير سلطنت جز جلوس ابد مأنوس پادشاه زيبندهء تاج و سرير ديگرى را نمىزيبد سر خطّ غلامى نهاده از تلثيم آستان عرش آشيان شرف ذاتى وافرى حاصل و كسب نمود . بالاخره به يمن وجود با جود شاه زمان به اندك زمان ساحت دار السّلطنهء اصفهان از لوث وجود معاندان سمت تطهير يافته دست تعدّى ظلمهء آن ديار به تيغ سياست از گريبان و