تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
دو روز صلاح در آن ديد كه يعقوب خان را ملاقات نموده بر وفق ارادهء وى تن به قضا سپارد تا در اين ملاقات چه صورت روى نمايد . پس از آن سلاح بر خويش آراسته تن خود را به دروع زرنگار و شمشيرهاى مرصّع كردار و خنجر مذهّب و مكلّل به جواهر آبدار بياراست و به خروج مبادرت نمود . [ 368 الف ] در مآل حال وى دو روايت است : يكى آن كه ، يكى از خدمهء خود را تفنگى درست‌رفتار داده بر فراز باب منزل بازداشت و با او مقرّر گردانيد كه : « چون نزد مخالفان روم و ملاحظه نمايى كه مرا به عزّتى و خوارى ارادهء بستن نمايند در ساعت اين تفنگ ، كه از خطا برى است ، گشاد داده مرا به قتل رسان و الّا كه نه بر اين گونه باشد و از روى سيرت و عزّت سلوك نمايند زينهار كه بر اين امر اقدام ننمايى . نيك ملاحظه كن كه تا به سهولت مرتكب قتل من نباشى . » آنگاه بيرون آمده در خارج باب ايستاده و ارادهء آن داشت كه مركب كشيده سوار گردد و سواره نزد يعقوب خان رود جماعتى از ذو القدر كه صيانت باب بديشان متعلّق بود چون بر خروج وى آگاه گشتند متوجّه وى شده در ركوبش مضايقه داشتند . بكتش خان بر سوارى مبالغه نموده در اين باب گفتگوى به طول انجاميد . ارادهء حارسان و پاسداران آن بود كه اين مقدّمه به عرض يعقوب خان رسانند . در اين اثنا آن شخص حمل بر ننگ سيرت وى نموده تفنگ گشاد داده آن تفنگ چون تير قضا خالى از خطا بر مقتل وى رسيده به همان زخم از ننگ شماتت ضدّان بازرست ، شعر :
چه مردن دگر جا ، چه در شهر خويش * سوى آن جهان ره يكى بيش نيست
جهان را تويى گر همه شهريار * ( بميرى كه مرگ خر بنده‌وار ) « 1 »
آن جماعت حقيقت به نزد يعقوب خان برده از فرمان وى به انفصال سرش پرداختند . سر پرغرورش از بدن انفصال داده نزد خان بردند . روايتى ديگر آن كه ، بعد از چند روز كه در خانهء مير ميران محصور بود يعقوب خان گروهى انبوه به اخذ وى مقرّر فرمود . آن جماعت از روى غلبه داخل خانهء مير ميران شده بكتش خان دست به بند نمىداد . جنگ كنان به دار القرار قرار گرفت و سر او را نزد يعقوب خان بردند . پس از آن كه بكتش خان به قتل رسيد ، اموال و ذخاير و خزاين وى [ 368 ب ] به تصرّف يعقوب خان آمده بر مراد كامران گرديد . ( 255 ) بعد از چند روز بىآن كه مدّت عدّه منقضى گردد مخلفهء وى بنت مير ميران را به عقد زوجيّت درآورد - العهدة على الراوى
هامش
( 1 ) - ف : ( بميرى به مرگ خرد بنده‌وار ) .