تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
پس سر پرغرورش با نفايس مخزونات نزد پادشاه جهان ارسال گردانيد و حقيقت محاربه معروض پايهء سرير خلافت داشته مقضى المرام و دوستكام به ولايت فارس بازگشت و بر تيسّر اين موهبت بساط انبساط منبسط داشته به تجرّع راح ريحانى و بادهء ارغوانى روزگار مىگذرانيد . يوسف خان پسر عمّ بكتش خان را كه از بيم وى به شيراز گريخته بود و در ظلّ حمايت يعقوب خان بسرمىبرد و در باب انتكاث رايت اقتدار بكتش خان نيز سعى موفور به ظهور رسانيده بود به محافظت كرمان نصب فرموده و حكومت آن را از موهبت پادشاه عطيه‌بخش جهت وى متعهّد گرديده به دار الامان كرمانش رخصت توجّه ارزانى داشت . يوسف خان بر حسب فرمودهء يعقوب خان به كرمان رفته همّت بر محافظت مملكت كرده و به استمالت ايل افشار اشتغال نمود - انّه موصّل الى المقصود .

164 تشييد كلام در بيان وقايعى كه پادشاه ايران را بعد از مراجعت از خراسان در عراق جنّت‌نشان روى داده .

پادشاه سكندر جاه صفوى انتساب شاه عبّاس حسينى بعد از قتل مرشد قلى خان چون ممالك خراسان به وجود سرداران و امراى نامدار متانت داده و بنا بر عدم اقتضاى زمان به دفع ميرقلىباباى كوكلتاش ، كه والى هرات بود نپرداخت ، به نوعى كه رقم‌زدهء كلك بيان گرديد در شهور تسع و تسعين و تسعمائه [ 999 ه / 1590 م . ] رايت صفوى آيت به صوب ممالك عراق برافراشت . در آن وقت در مملكت عراق و فارس و كرمان و طبرستان ، بلكه در هر بلده‌اى از بلاد عراق ، حاكمى صاحب وجود چون ملوك طوايف دم از استقلال زده اطاعت ديگر را [ 369 الف ] مكروه مىداشتند . از آن جمله به نوعى كه مرقوم قلم وفا رقم گرديد بكتش خان افشار در ولايت كرمان و يزد لواى تمكّن مرتفع گردانيده اراده داشت كه شاه سنجر بن شاه خليل اللّه بن مير ميران يزدى را بر سرير خلافت متمكّن گرداند و خود مدار عليه و پادشاه‌نشان بوده ابواب عصيان بر روى روزگار برگشايد . پادشاه جهانگشاى ، يعقوب خان را به نوعى كه مذكور گشت در رفع عصيان و فسادش اقتدار بخشيده به اقبال بىزوال پادشاه رايت طغيانش به صرصر هيجاى يعقوب خان نگونسار گشت و بوستان دار الامان كرمان از خار وجود معاندان پيراسته