تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
آتشبار بر سمت سپاه ذو القدر تاختن برده به حملهء ضرامت اتّصاف صف نخستين به صف ثانى ملحق گردانيد . يعقوب خان نيز دلاوران ذو القدر به استقبال حملهء آتشبار افشار باد پايان صبارفتار از جاى برانگيخته حربى اتّفاق افتاد كه تا بهرام جنگى بر اين رواق نيلى معركهء رزم ترتيب داده بدين صفت صعوبت كارزارى نيازموده . الحقّ دو اويماق عظيم را انديشهء نام و ننگ دامنگير گشته همگنان سرمايهء حيات را از درجهء اعتبار ساقط دانستند . تا قوّت در بدن و قدرت در ستور مىيافتند در اعدام يكديگر كوشيده به قدر توانايى اجتهاد مىورزيدند ، نظم :
سراسر سيه كرده ترك فراغ * همه باد جان باختن در دماغ
گرفته يكى مرگ بر خويشتن * وصيّت نوشته به فرزند و زن
يكى ديگر از بهر ناموس و نام * تن‌آسودگى كرده بر خود حرام
بسى صبح دولت رسيده به شام * بسى را شده روز و روزى تمام
بالاخره افشار چون به حسب كميّت متفاوت بودند به تفاوت فاحش از تواتر حملات [ 367 ب ] اكثر مبارزان نامى و مراكب كارى زخمدار گشته بعضى به قتل رسيدند و بقيّة السيف را تاب مقاومت نمانده نسيم فتح و فيروزى از مهبّ عنايت ازلى بر پرچم رايت يعقوب خان وزيده سپاه افشار رو به شهر فرار نمودند . بكتش خان نيز از روى اضطرار پشت بر دشمن كرده عنان به سمند تيزتك سپرد و منزل مير ميران را حصار استوار دانسته در آن منزل متحصّن گرديد : سپاه ذو القدر بر اثر افشار به مراكب تيزرو عنان داده بسيارى از ايشان را عرضهء تيغ و سنان گرداندند و بقيّه به زواياى اختفا روى آورده بعضى همچنان از مضمار كارزار تا كرمان عنان بازنكشيدند . بكتش خان در آن منزل سور عروسى به سوگ ماتم بدل ديده متحيّر گرديده نزد زوجهء خود بنت مير ميران ، كه شيفتهء جمال وى بود ، رفع خجالت مغلوبيّت بدين بيت نمود كه ، بيت :
بلنداقبالى دشمن بلا شد * و گرنه كوه‌كن مردانگى كرد
مير ميران از اثر اين فرار منفعل گرديده آرزوى خلافت ايران در ضميرش مأيوس و معطّل ماند . يعقوب خان به اقبال پادشاه جهان با جهان جهان انبساط با سرداران ذو القدر بعد از قتل و اسر و اخذ غنائم افشار از مركبان راهوار و شتران كوه كوهان و استران برق‌رفتار و محيط « 1 » منزل مير ميران گشته گروهى بر مداخل و مخارج آن منزل گماشت . روز ديگر كسان نزد مير ميران فرستاده طلب مخالف پادشاه زمان نمود . بكتش خان بعد از انقضاى
هامش
( 1 ) كذا ؟
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 710 | ميرزا بيگ جنابدى