تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
بكتش خان از غرور و انانيّت تزنيف اين مقدّمات نموده فرمود : « قهر و غلبه نام‌آوران موقوف بر كميّت سپاه نيست . چنان كه مدلول كريمهء
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً
« 1 » شاهديست بر اين دعوى . و ديگر كه پشت بر دشمن كردن ، مرگ از آن خوش‌تر است ؛ چه اگر سپاه بسيار نيز جمع آوريم به همان پشت بر دشمن كردن خصم دلير گردد و شماتت اعدا از قتل بدتر است . اولى اين كه اين مقدار سپاه كه لبّ لباب جوانان افشارند دست از آستين جلادت آخته به هيئات اجتماعى با اسنّه و سيوف آبدار و حملات متواتر صرصر آثار همّت بر محاربه مصروف داريم تا ببينيم كه ، شعر :
ستاره كرا بر سر افسر نهد * كرا آسمان رخت بر در نهد
كرا بخت فردا كند ياورى * كه گردد زبون در چنين داورى »
پس بر اين انديشه خاطر گماشته با سه هزار سوار دواسبه مكمّل به دروع و جواشن از شهر يزد بيرون آمده قريهء تفت را لشكرگاه ساخت . حاتم بيگ وزير خود را ، كه از نتايج قدوة الحكماء نصير الملّة و الدين الطوسى بود ، در قلب سپاه مقيم گردانيد . به يمين و يسار وى از رجاله و خدمهء قزلباش و ضعفاى لشكر كه بر حرب اقدام نمىتوانستند نمود و تماشايى شهر يزد صفى طويل ترتيب داده از شتران و استران ركيب سپاهيّهء بسيار ظاهر ساختند . آنگاه با دو هزار و پانصد سوار نامدار كه لبّ لباب زمرهء افشار بودند به مضمار كارزار شتافته فدوىوار بر حرب اقدام نمود . از آن سو يعقوب خان با دوازده هزار سوار نيزه‌گذار ذو القدر و لر و كرد و عرب سه صف ترتيب داده ميمنه و ميسرهء صفوف را به وجود امراى ذو القدر متانت بخشيد و مقام خويش [ 367 الف ] ( در قلب صف دويّم ) « 2 » قرار داده در آن مقام رايت مردانگى برآراست . پس آنگاه مبارزان ذو القدر و افشار از طرفين قاصد جان يكديگر گشته به اشتعال نايرهء فساد از صرصر هيجا اشتغال نمودند . صداى كوس حربى و نالهء ناى رزمى و صهيل اسبان جنگى و فغان مبارزان نامى به يكديگر آميخته از اتحاد اصوات مختلف صوتى هايل در زمين و زمان پيچيده ارتفاع غبار و دخان آتش پيكار از صعود متواتر متراكم گشته روز نورانى چون شب ظلمانى گرديد ، بيت :
چنان شد زخم كوس و نعره و جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
بكتش خان با دو هزار و پانصد سوار به هيئات مجموعى با سنان ثعبان كردار و سيوف
هامش
( 1 ) - قسمتى از آيهء دويست و چهل و نه سورهء بقره . ( 2 ) - : ( در قلب وسط ) .