تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
مأيوس گشته بود به چنگ آورده به انواع سياست به قتل رسانيد و قليلى از بيم سياست وى گريخته به بكتش خان افشار متوسل گرديد . چون به تنظيم امور مملكت و ترتيب سپاهى و رعيّت تمشيت فرمود سران سپاه و اعيان ذو القدر را طلب داشته فرمان قضا جريان كه در باب رفع اقتدار بكتش خان از مصدر جلال صادر گرديده بود نزد ايشان به ظهور رسانيد . همگنان [ 366 الف ] بر حسب فرمان سمعنا و أطعنا گويان زبان حال به اين مقال گشودند كه ، شعر :
ز خان حكم و فرمان‌پذيرى ز ما * اشارت از او ملك گيرى ز ما
نشستن از او بر سرير بلند * ز ما دشمن آوردن اندر كمند « 1 »
پس بر اين انديشه تدبير صايب گماشته به تجهيز سپاه فرمان داد و از ممالك فارس و گرمسيرات و سردسيرات و كوه‌گيلويه به موازى دوازده هزار سوار از متجنّدهء ذو القدر و الوار و اكراد و احشام آن ديار ترتيب داده اين عزيمت از كسان پوشيده مىداشت تا بر وى ظاهر گرديد كه بكتش خان به دار العبادهء يزد آمده سه هزار سوار افشار با وى مرافقند و روز و شب در بيت العشرت مير ميران ترتيب بزم داده به تجرّع بادهء ناب و مؤانست آن قدوهء سادات اشتغال مىنمايد و جز اين به كارى ديگر نمىپردازد . در حال اين سانحه را از اقبال پادشاه قزلباش دانسته با آن سپاه آماده به صوب دار العبادهء يزد رايت شهامت آيت مرتفع گردانيد و بنا بر احتياط مير مشرف شيبانى را به حفظ طرق و شوارع مأمور گردانيد كه كسى خبر اين نتواند رسانيد . بدين طريق در طى مسافت غايت استعجال مرعى مىداشت تا چون حوادث نازله پيرامن يزد فروگرفت . بكتش خان از اين واقعهء وقعى از خواب مستى بيدار گرديده به خود بپرداخت . خود را محاط گرداب بلا ديد . پس از آن با اعيان مقرّبان در اين باب انديشه نمود . بعضى از احبّاى دولت وى چنان انديشيدند كه : « كوچ و بنه را به طرف دار الأمان كرمان گسيل دارند و با آن مقدار سپاه كه مرافقند از عقب متعلّقان متوجّه كرمان گردند . اگر سپاه يعقوب خان متعاقب پردازند به قدر امكان در مدافعه كوشيده آنگاه در ولايت كرمان سپاهى مستعدّ جمع آورده از روى استقلال و اقتدار همّت بر محاربه گمارند و الّا به همان طريق به تجهيز سپاهى [ 366 ب ] كه پيكار ذو القدر را شايد پرداخته به يزد معاودت نماييم بلكه به دار الملك شيراز عنان اقتدار معطوف داشته همّت بر دفع وى گماريم . »
هامش
( 1 ) - د : دو بيت شعر را ندارد .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 708 | ميرزا بيگ جنابدى