نداشت . چندان كه غازيان [ 357 الف ] شاملو به صدمهء تير بهادران را تراجع نمودند كه شايد وى را سوار سازند و جنگ كنان به مأمنى رسانند حركت ركوب از وى مسلوب گشته و بهادران زور آوردند . لا علاج غازيان ترك وى گفته هريك سر خويش گرفتند و خاتم وى را گرفته خود را به مأمنى رسانيدند . بعد از آن فرار غازيان جمعى از بهادران به وى رسيده به قتلش پرداخته ، بعد بر پوست جسدش كاه انباشتند . بعد از آن قضيّه تمامى قهستان بر دينم سلطان قرار گرفته بر سرير فرماندهى قاين متمكّن گرديد .
ناجمبى ، كه بلدهء تون از ديوان عبد اللّه خان به تيول وى مقرّر بود ، به بلدهء تون رفته بىمنازعى بلدهء تون و مضافات آن را تصرّف نمود . چون فىالجمله در آن ولايت استقلال يافت صاحب تيول جنابد قوزى ميرزا و شقاد ميرزا ، كه از امراى جزء عبد اللّه خان بودند و در تون با وى به سر مىبردند ، وى را بر انتزاع جنابد دلالت نموده به اتفاق از خدمت دينم سلطان استمداد نمودند . دينم سلطان پانصد بهادر كماندار به معاونت ايشان تعيين فرمود . آن جمع با سپاه مرسلهء دينم سلطان كه مجموع هزار و پانصد سوار بودند ، همّت بر انتزاع جنابد و رفع اقتدار شاه بوداق مصروف داشته قلعهء جنابد را محاصره نمودند .
شاه بوداق سلطان با سيصد قزلباش و پياده همّت بر محافظت قصبهء جنابد گذاشته كوششهاى مردانه به عمل آورد . امّا چون سال به انتها انجاميده و در جنابد ذخيرهاى موجود نبود و آنچه از آذوقهء ضرورى رعايا و عجزه بود جمله قزلباش جهت معاش خود از آن درويشان به تعدّى و ستم بازيافت نموده بودند آن نامرادان از قدرت بر قوت ضرورى ، كه از آن گريز نيست ، نمانده بود ، و چون مدّتى بدين نهج منقضى گرديد جمهور متوطّنان جنابد بنا بر فقدان قوت لا يموت و ستم قزلباش « نانگويان » از آن بليّه نجات به مرگ مىيافتند و روز به روز به نعيم مقيم [ 257 ب ] و اصل مىگرديدند .
از ثقات استماع افتاد كه در اواخر ايّام محاصره بعد از آن كه از حيوانات مأكول اللحم و غير مأكول اللحم نمانده بود هريك از آن مسكينان كه از نايابى غذا جان مىدادند ديگر كسان از جسد ميّته تغذّى مىنمودند . آن ظالم اين معنى ادراك نموده هر روز كه در كوى و بازار تردّد مىنمود با وجود آن كه بر اجساد ميّتهء گرسنگان عبور مىفرمود از آن حالت منزجر و متأثر نمىگرديد و از قساوت قلب بر حال عجزه و فروماندگان ترحّم نمىفرمود و چندان كه استغاثه و زارى مىنمودند كه ايشان را اطلاق ده تا در خارج بلده چون حيوانات از خس و خاشاك و نباتات تغذّى نمايند قبول اين امر نمىنمود ؛ چه ، مطلبش آن بود كه مخالفان بر احوال قلعه اطّلاع نيابند . بر اين نهج اكثرى از رعايا نابود و مفقود گرديدند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 695
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٩٥