افشار به معركهء كارزار رسيده به اتفّاق مصطفى خان جنود اوزبك را از جاى برداشتند .
شكستى فاحش به ناجمبى و سپاه اوزبك راه يافت . اكثر بهادران نامى در آن معركه به قتل رسيده بقية السيف در ولايات خراسان پراكنده گشتند . بعد از آن سپاه افشار در قصبهء سرايان چند روزى توقّف نموده مقضى المرام به كرمان شتافتند .
تا وصول مصطفى خان به بلدهء تون ، ناجمبى ، عيال و اطفال اوزبكيّه را كه در آن بلده مقيم بودند كارسازى نموده به صوب قاين روان گردانيد و خود نيز بر اثر ايشان لواى فرار به صوب قهستان « 1 » برافراشته جان از آن مهلكه بيرون برد . مصطفى خان بر سرير حكومت بلدهء تون متمكّن گشته همّت بر استخلاص قصبهء جنابد مصروف داشت . در زمان معهود جنابد را نيز از تصرّف اوزبكيّه انتزاع نمود . داروغهء خويش نصب فرموده باز به بلدهء تون مراجعت نموه صيت مردانگى و تهوّر به ايوان كيوان رسانيد .
چون اين اخبار به مسامع جلال دينم سلطان رسيد از جسارت و تهوّر وى انديشناك گشته با اجتماع امراى مهروب عنه و حكّام ديگر ولايات مسرعان منتشر ساخت . در اندك زمان سپاهى گران جمع آورده همگى همّت بر استيصال مصطفى خان مصروف گردانيدند . آنگاه كوچ بر كوچ متوجّه بلدهء تون گشته در قريهء برون ، ( 253 ) از توابع تون ، قرار گرفت . مصطفى خان با سيصد سوار قزلباش و دويست پياده تفنگچى به استقبال وى مبادرت نموده چندان كه دولتخواهان و اعيانش وى را از خروج بلده منع فرمودند ممنوع نگرديد . چون بر محاربهء اوزبك دلير گرديده بود وجود آن جماعت را كه هزار سوار [ 359 ب ] رزم ديدهء معركه آزموده بودند وقعى نگذاشت و سخن نيكخواهان اصغا نفرموده به استقبال جنود اوزبك شتافت . دينم سلطان بر خروج وى اطّلاع يافته هزار سوار رزم ديده در ظاهر برون به صفآرايى اشتغال داده باقى سلطان ، برادر خود ، را بر مقدّمه روان گردانيد . مصطفى خان به نوعى كه مذكور گرديد با سيصد سوار در خارج بلدهء تون كه هريك در خراسان در معارك كارزار ده زين از سوار محاربه پرداخته بودند ، در خارج بلدهء تون پيادگان تفنگچى را با سواران رديف گردانيد بدان نيّت كه قريب به معركهء كارزار از اسب به زير آمده به آتش دادن تفنگ پردازند به دبدبه و آشوب تمام روى به مخالفان آوردند . چنانچه دينم سلطان را از آن دليرانه حركت رعب و هراس بر ضمير منير استيلا يافته در محاربهء وى متردّد گرديد .
چون مسافة الجانبين تقارب پذيرفت به هنگامى كه قزلباش توپچيان را از عقب خويش پياده گردانيد و به تسويهء صفوف مىپرداختند دينم سلطان برادر خويش باقى
هامش
( 1 ) - د ، م : هرات .