تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
موافق دولت روز افزون خواهد بود ، تجاوز جايز ندارند و به عزل و نصب وى معزول و منصوب بوده به سردارى وى به دفع فساد و طغيان بكتش خان افشار پردازند و امر و نهى ويرا كه در اين باب فرمايد مطيع و منقاد باشند كه بيگلربيگى فارس و اميرالامرايى در عهدهء ذو القدر است . آنگاه گوش هوش وى را به درر نصايح و مواعظ مشتمل بر ضبط و دارايى مملكت تزيين داده در دفع بكتاش خان و محافظت مملكت فارس دست اقتدارش قوى گردانيد و قامت قابليتش به خلع گرانمايهء پادشاهانه بياراست . پس با آن مقدار ذو القدر كه در موكب همايون حاضر بودند رخصت توجّه به دار الملك سليمانش ارزانى داشت . ممالك خراسان نيز به وجود حكّام عدالت شعار شجاعت آثار متانت داده از آن جمله امّت بيگ ( 245 ) قاتل مرشد قلى خان را لقب خان داده حكومت مشهد مقدّس به وى ارزانى داشت و اويماق استاجلو را به اطاعت وى مأمور ساخته در ضبط و ربط مشهد مقدّس گوش هوش وى را به مواعظ سودمند مزيّن گردانيد . همچنين بر نيشابور درويش محمّد خان را به دستور والى ساخته محافظت ولايت سبزوار به امام‌قلى سلطان قاجار مفوّض گردانيد . سركار اسفراين را به ابو مسلم خان استاجلو سفارش فرموده ايل بيات را نيز به اطاعتش بازداشتند . بوداق خان چگنى را و اولاد وى را بر ولايت خبوشان و رادكان و مضافات آن ولايت والى ساختند . بر بلدهء تون سلطان مراد خان بن امير خان را [ 348 الف ] نصب فرمودند . شاه بوداق سلطان تركمان را بر قصبهء جنابد حاكم ساختند . انتزاع و تصرّف طبس گيلكى را به مصطفى بيگ گنگرلو نامزد داشتند كه از تصرّف حمزه سلطان پسر عمّ مرشد قلى خان انتزاع نمايد . ولايت خواف به گنجعلى سلطان زيك ، كه در آن وقت از سلاطين موضوعهء مرشد قلى خان بود ، متانت بخشيدند . قهستان را بر قرار سابق به سلطان على خليفهء شاملو سفارش نمودند و فرخ خان تركمان را بر ولايت بسطام و دامغان معيّن داشتند . جملهء اين امرا را بر محال مقطوعهء مرجوعه به جمع ذخاير و تعمير قلاع سفارش نموده مبالغه فرمودند كه : « ان شاء اللّه چون مهام عراق بر حسب خواهش احبّاى دولت تمشيت پذيرد عن‌قريب به خراسان آمده از لوث وجود مخالفان ساحت اين ولايت به صفت تطهير متّصف خواهيم گردانيد » . جمله را به عواطف خسروانه مستمال گردانيده رايات جلال از مشهد مقدّس برافراختند . بعد به امتحان آن كه مير قلى بابا كوكلتاش ، كه عبد اللّه خان هرات را به فرمان وى گذاشته ، شايد از اثر توجّه موكب جلال متزلزل گشته قطع نظر از تصرّف دار السّلطنهء هرات نمايد تا ولايت زاوه و محولات نهضت فرمودند .