سلسلهء خويش را نيز [ 347 الف ] مريد بسيار گمان مىبرد و عاطفت پادشاه عطيهبخش و استعداد مادّهاى كه عبارت از شجاعت ذاتى و احتمال مشقّتهاست شرط نمىدانست .
بدين عزيمت اضلال بكتش خان افشار نموده وى را به دختر داماد خويش گردانيده به تهيّهء اسباب سلطنت پرداخته تشريف خاص خلافت بر قامت سنجر نام از اولادش ، كه به صاحت خدّ و رشاقت قدّ از صاحب جمالان آن عصر ممتاز بودى ، آراست غافل از آن كه ، شعر :
( سزاوار است هر كالا به هرجا ) « 1 » * كله بر فرق زيبد كفش در پا
به قدر خويش دارد هر كسى زور * چه همدستى كند با اژدها مور ؟
سلاح رخش چون بر خر نهد مرد * بماند هم ز خويش و هم ز خر فرد
برآرد از دماغ عاقلان دود * ( به زير ديگ شلغم هيمهء عود )
« 2 » امرايى كه در زير رايت سپهر آيت مجتمع بودند آنان كه ايشان را قرابت سببى به مرشد قلى خان حاصل بود از توهّم سياست پادشاه زمان و انحراف طبيعت همايون از تربيت ايشان انديشناك گشته از موكب جاه و جلال تخلّف ورزيدند ، چون سليمان خليفه تركمان كه از مشهد مقدّس گريخته به قندهار نزد رستم ميرزاى بن سلطان حسين ميرزاى بن بهرام ميرزا گريخته ملازمت وى اختيار فرمود ، و آنان كه به قرابت نسبى متصف بودند چون ابراهيم خان برادر اعيانى مرشد قلى خان و اولادش با ديگر اقربا كه به سمت سلطنت موسوم بودند همگنان از منصب حكومت برى گشته سپاهشان متفرّق و اساس سلطنتشان منهدم گرديد . بنابراين چون پادشاه زمان به شرف زيارت امام همام مشرّف گرديد آن مقدار سپاه كه از عهدهء ورود مخالفان توانند آمد و دار السّلطنهء هرات را تسخير توانند نمود موجود نبود ، لهذا دفع سركشان و مخالفان قزلباش كه در عراق و فارس و كرمان لواى مخالفت برافراشته بودند اهمّ از تسخير خراسان و دفع جنود اوزبك دانسته [ 347 ب ] تصرّف خراسان را بر اجتماع جنود و اتفاق امراى قزلباش حواله داشتند .
بر اين عزيمت نخست يعقوب بن ابراهيم خان ذو القدر را لقب خانى داده به اعطاى طبل و علم سر افتخارش به فلك دوّار رسانيد و دارايى مملكت فارس از حدّ ابرقوه تا ساحل درياى فارس به قبضهء اختيار و انامل اختيارش داده امراى ذو القدر را ، كه در مملكت فارس بودند ، جمله را به متابعتش مأمور گردانيد . فرمان قضا امضا به نفاذ پيوست كه سپاهى فارس و اويماق ذو القدر از صواب و صلاح يعقوب خان ، كه هرآينه
هامش
( 1 ) - ف ، د :( سرفرازست هر كالا به هر جاى )( 2 ) -( به زير ديگ شلغم مىنهد عود )