تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
نه تنها شعار زبان است صدق * حصار تن و حرز جان است صدق
نداند دل هيچ دانشورى * سخن را به از راستى زيورى
در آن شب ديجور آشوب و فغان مردمان ارتفاع يافته كس را بر آن مقدّمه اطّلاعى نبود . بواسطهء تفحّص آن آشوب و ولوله سواران متردّد گرديده هريك به جانبى مىتاختند تا به قرار و تسكين آن اضطراب در آن شب منادى ندا برداشته قضيّهء قتل خان به مسامع پير و جوان موكب همايون رسانيد . روزى ديگر ، شعر :
چاشت چو خورشيد علم برافراشت * ظلمت سايه به زمين كم گذاشت
سايه و ظلمت ز ميان دور شد * ظلمت و سايه همگى نور شد
پادشاه فرمانروا امرا و سران سپاه را طلب داشته بر اراده و قضيّهء خان مطّلع گردانيد . [ 346 الف ] محمود خان صوفيلر را ، بنا بر آن سوء ادب كه قبل از اين اشعارى به آن رفت ، قهرمان قهر پادشاهى به اخراج زبان از عقب سرش امر فرمود . فرمانبرداران در حال زبان از قفايش بيرون آوردند و عقبش را سوراخ كرده از جهاز شترى نگونسارش در آويختند و همچنان بدان هيئت گرد بازار گردانيدند تا عبرت ساير بىادبان گردد . ديگر مرتكب قتل هيچ‌يك از مخصوصان و مقرّبان و اخوان مرشد قلى خان نگرديد بلكه به عواطف خسروانه همگنان را اميدوار گردانيد ، شعر :
به سلطان ز هرجا بلايى رسد * ز نادانى پيشوايى رسد
نگردد كسى يا رب اندر جهان * گرفتار نادانى ابلهان
محمود خان صوفيلر اگر در مقام مزاح گويى مرتكب اين سوء ادب نمىگرديد بلكه خان را از آن قسم گفتگوى منع نموده در مقام دولتخواهى سخنى مىگفت كه موافق دولت وى و پادشاه زمان بودى نه خان به قتل رسيدى و نه وى بدان حال مقهور گرديدى . چون خاطر خطير همايون ظلّ اللهى از قتل مرشد قلى خان فراغت حاصل نمود همگى همّت والانهمت بدان مصروف گردانيد كه به زودى داخل مملكت خراسان گشته علىقلى خان را از مضيق محاصرهء هرات نجات بخشد . در تضاعف اين سرعت خبر تسخير هرات و قتل علىقلى خان و استيصال شاملوان رسيده مرتبه مرتبه از سرحد تواتر به تحقيق انجاميد . پادشاه جهان را از قتل آن دولتخواه بااخلاص زنگ ملال و اندوه بر مرآت خاطر خطير نشسته به غايت غمناك گرديد . چنانچه قطرات عبرات بر رخسارهء همايونش روان گردانيده جهت ارواح پاكش ختمات كلام اللّه مجيد و اطعام به عمل آورده صلات و صدقات به مستحقّان رسانيد . كيفيّت تسخير هرات عن‌قريب رقم‌زدهء كلك بيان مىگردد - ان شاء اللّه وحده العزيز .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 677 | ميرزا بيگ جنابدى