تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
باز و شاهين اشتغال داشت و سلطان‌زاده عبد المؤمن خان و بقيّه سران سپاه در باغ شهر به بزم آرايى مشغول بودند . در آن وقت مير قلى بابا علىقلى خان را با رفقا به نظر سياست اثر عبد المؤمن خان رسانيدند . در هنگام دخول جماعتى از اوزبكيّه كه بر درگاه ايستاده بودند به تصرّف عمامه از سر علىقلى خان دست يازيده چندان كه محافظان در رد و منع مىكوشيدند ممنوع نمىگرديدند تا آن كه يكى از آن جماعت دستار و عمامه از سر خان در ربود . غازى سلطان شاملو را از مشاهدهء آن حال طاقت نمانده خنجرى آبدار از نيام خويش يا از شخص ديگر كشيده به مدافعه و ممانعه پرداخت و به مضمون آن كه ، بيت :
[ 349 ب ] وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
شاه محمّد اللّه چوپان ، كه از اعيان سپاه عبد المؤمن خان بود ، به حسب اتّفاق قريب به وى واقع بود . خنجرى به وى فرودآورد . ديگران نيز قطع نظر از حيات خويش نموده فدوىوار به محاربه بپرداختند . در اندك زمان در ساحت باغ شهر ، كه محلّ عشرت و آرامگاه ايشان بود ، علىقلى خان و يازده تن ديگر با خواجه افضل به جوار رحمت ايزدى پيوستند . روزى ديگر بقيّهء شوامله كه در قلعهء اختيار الدّين با عيال و اطفال محصور بودند ، بعضى سيصد نفر گفته‌اند و زمره‌اى صد و شصت نفر على اختلاف الروايتين ، مجموع را از قلعه بيرون آورده نسوان و اولاد ايشان را اسير گرفتند و رجال را رخصت اطلاق داده بر سمت عراق روان كردند . چون به پل سالار رسيدند يكان‌يكان به قتل رسانيده از مشقّت دنياى دون رهايى يافتند . بعد از اين وقايع كه عبد اللّه خان جانور پرانيدن فارغ گشته به شهر معاودت فرمود بر قتل علىقلى خان تأسّف بسيار خورده قاتل وى را به جزا رسانيد . امّا بر ندامت وى بعد از خرابى بصره و قتل چندين مؤمن فايده‌اى مترتّب نگرديد و كارفرمايان قضا و قدر وى را به شكال مشغول داشته كار ايشان را به اتمام رسانيد ، شعر :
جهان كهنه زاليست زيرك فريب * به زرق و ريا خويش را داده زيب
به غارت برد عاقبت هر چه داد * به باد اجل بر دهد هر چه زاد
كرا ساخت اقبال او تا جور * كه ننهاد بر خاك ادبار سر
كرا كرد از تخت فرخنده بخت * كه ناورد رختش به تخته ز تخت
به هركس كه در بند احسان شود * چو طفلان ز داده پشيمان شود
كند ريش جان صد آزاده را * ستاند به افزونى آن داده را
چو نادان ازو جاه و دولت مخواه * به جاهش مكن جز به عبرت نگاه
بعد از فراغ بال از تصرّف دار السّلطنهء هرات حكومت و مضافات آن را به مير قلى