تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
مبالغه مىنمود كه قبل از استيصال علىقلى خان به خراسان داخل گردند خان به بهانهء توقّف اجتماع سپاه تمسّك مىجست و تغافل مىنمود . اين نافرمانى و تعلّل علّت غايى قتل وى گشته خاطر خطير همايون در اين باب متشمّر گرديد . شب‌هنگام كه به حسب اتّفاق آن چهار كس به امر حراست و نوبتدارى و كشيك درگاه سپهر اشتباه اشتغال داشتند به وقت آن كه :
چون باز سپيده دم در اين باغ * بنشست در آشيانهء زاغ
زاغان سيه ز سهم آن باز * كردند ز آشيانه پرواز
در آن شب ديجور پادشاه غيور بر خلاف طبيعت در خدمت خان صحبتى منعقد گردانيد و به مكالمه و صحبت تا قريب به نصف شب بگذرانيد . چون به سبب استيلاى خواب نعاس بر جان غالب گرديد و هركس به جاى خواب ميل نمود خان نيز طالب استراحت گشت . چون به مضجع خاص متّكى گرديد در حال حواس جسمانىاش از ادراك مبصرات عاطل گرديده صفير خواب به ايوان كيوان رسانيد . پادشاه جم‌اقتدار از خرگاه آسمان كردار بيرون خراميده بر حسب مواضعه حريفان را از خواب گران برانگيخت . آن چهار جوان بر حسب فرمان داراى زمان با تيغهاى چون سهيل يمان به درون مضجع خان درآمده چون ملاحظهء آن مقام نمودند دهشت و خوف بر ايشان طارى گرديده بر قتل وى متردّد گشتند و به يكديگر نگاه افكنده بر آن كار اقدام نمىنمودند . پادشاه زمان چون تأمّل و تردد ايشان ملاحظه نمود [ 345 ب ] فرمود : « اگر بر قتل وى اقدام مىنماييد خوش باشد و و الّا خان را از خواب بيدار نموده تا شما را به اين تيغهاى كشيده ملاحظه نمايد و قضيّه منعكس گردد . » و بدين عزيمت متوجّه خوابگاه وى گرديد . امّت بيگ در اين حال پيشدستى نموده دواج از روى وى دور گردانيد و تيغى بر وى فرودآورده بر سمت دهانش تا قريب به حلقوم قطع نمود . همچنان خان از آن ضربت سراسيمه از خواب جستن گرفت . چون قيام نمود قراحسن تيغى ديگر بر كتفش زده مرتبه‌اى ديگر بيفتاد . باز قيام نموده از خرگاه بيرون دويد . خواست كه خود را به حارسان و كشيكچيان رساند . با زبان بريده اخراج صوتى مىنمود و خون از حلقومش فوّاره‌زنان مىريخت . قريب به اصطبل خاصّه شريفه مهتر كوچك كه ريش سفيد خدمهء اصطبل بود بر حسب فرمان داراى زمان ميخ‌كوبى بر قفايش فرودآورده بدان ضربه از پاى در افتاد . ديگرى بر فرقش زده مغزش با خاك و خون برآميخت و بر كنار اصطبل از پاى درآمده به دار القرار قرار گرفت ، شعر :
سلامت اگر بايدت ، گوش باش * ز گفتار بيهوده خاموش باش