تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
راه گفتگو يافته به خدمت پادشاه زمان بدين مقالات تقرّب جستندى و گاهى از پادشاه جهان نيز سخنانى به مرشد قلى خان مذكور گردانيدندى . ( 239 ) اتفاقا بر روش آن زمان نوّاب خانى روزى از سلوك پادشاه زمان به خاصان خويش شكايت گونه‌اى بيان نمود . محمود خان صوفيلر استاجلو كه در زمرهء خواص خان منتظم بود بر سبيل مزاح گويى در حين لعب گنجفه ( 240 ) به مرشد قلى خان تقرير نموده بود كه : « شاهزادگان متعدّدند [ 344 ب ] اگر اين نه بر وفق رضاى خان سلوك مىنمايد به خرج گنجفه مىتوان داد و ديگرى را اختيار فرمود . » در همان ساعت ساعيان اين سخن را به پادشاه جهان رسانيدند . از استماع اين كلام ناخوش انتظام طبيعت فردوس نزهت پادشاه فلك احتشام متغيّر گشته هم در آن اوان قتل مرشد قلى خان در خاطر خطير تصميم داده با خود قرار داد كه : « اگر واهب بىظنّت پادشاهى ايران به من كرامت فرمايد آنچه مرشد قلى خان به عمل خواهد آورد ديگر غلامان اين درگاه نيز به عمل مىتوانند آورد و اگر دست اقتدار من از ذيل ممالك كشيده خواهد بود سعى هزار مرشد قلى خان مفيد نخواهد بود » . ( 241 ) پس شب‌هنگام كه قورچيان و تيغ‌بندان عتبهء پادشاهى به حراست و كشيك درگاه جهان‌پناه مبادرت مىنمودند پادشاه جهان بعضى از آن گروه را كه آثار شهامت و تهوّر از ايشان تفرّس نموده بودند به هنگام وجدان فرصت به مواعيد پادشاهانه و عواطف بيكرانه مستظهر و اميدوار گردانيده به يمين غلاظ و شداد از طرفين قتل مرشد قلى خان بر ايشان لازم گردانيد و مقرّر داشت كه هريك به قتل وى اقدام نمايد به منصب وكالت خلافت سرافراز گردد و ديگرى كه معاونت نمايد از چهار شهر ايران كه مشهد مقدّس و همدان و اصفهان و قزوين است هريك اختيار فرمايد به اقطاع سرمدى وى مقرّر باشد . ( 242 ) بالجمله چهار نفر از اعيان بندگان درگاه كه يكى امّت بيگ استاجلو و ديگرى قراحسن بيگ چاوشلو و دو نفر ديگر كه زياده اطّلاعى بر احوال و نسب ايشان نبود ( 243 ) در اين مقوله با پادشاه جهان همداستان گرديدند . چون چمن بسطام مضرب سرادقات عزّت و جلال گرديد و روز به روز از اطراف ممالك سپاه موعود متوجّه موكب همايون بوده در انتظار ورود بقيّهء سپاه روزگار به عشرت مىگذرانيدند ، مرشد قلى خان بنا بر آن كه عبد اللّه خان اوزبك هرات انتزاع نمايد و علىقلى خان را [ 345 الف ] استيصال حاصل آيد در سپردن طريق اهمال مىورزيد ؛ چه مىدانست كه با وجود علىقلى خان نزد پادشاه جهان مهمّ وى تمشيت نمىپذيرد و مكرّرا با خاصان تقرير مىنمود كه : « خراسان از اوزبك ستانيدن آسان‌تر است كه از علىقلى خان . » و اين عمده خلافى بود كه موافق طبع اشرف نبود . چندان كه پادشاه جهان