تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
خراسان تعلّل لازم دارد كه تا آن زمان كه به خراسان داخل گردند عبد اللّه خان استيصال علىقلى خان نموده خود خراسان را از ازبك مستخلص سازد و مكرّر گفته كه خراسان از عبد اللّه خان ستانيدن آسان‌تر است كه از علىقلى خان . ( 238 ) نخست آزردگى كه ميانهء آن پادشاه جهانگشاى و خان ممالك‌آراى بهم رسيد علّتش اين بود . القصّه پادشاه گردون حشم پس از وثوق بر آرامش سپاه در ساعتى مختار از دار السّلطنهء بلدهء طيّبهء قزوين به سپهدارى مرشد قلى خان با صد و بيست هزار سوار نامدار ، كه به مدّت موعود در چمن بسطام اجتماع ايشان مقرّر بود ، بر صوب خراسان ماهچهء رايت سپهر آيت ثالث مهر و ماه گردانيد و در چمن بسطام در انتظار اجتماع سپاه اوقات خجسته ساعات به عيش و عشرت مصروف مىداشت . امّا مرشد قلى خان بعد از سرانجام اين مهام بنا بر آن كه خود را لله و راتق فاتق امور خلافت مىدانست اكثر اوقات اقدام بر امورى مىنمود كه نه بر وفق و رضايت پادشاه زمان مىبود . بيشتر مقتضيات طبيعت همايون خسرو خجسته صفات را منع فرمودى و بعد از مبالغه و خواهش بسيار ضروريّات سركار پادشاهانه [ 344 الف ] را سامان مىدادى . چون جود و سخاى جبلّتى پادشاه عطيه‌بخش به عاطفت بيكرانه شخصى را نوازشى فرمودى در اتصال آن كوشش ننمودى و گاهى به دفع الوقت آن شخص را مأيوس گردانيده خجالت از اين ممرّ به آن سپهر كرم رسانيدى و ديگر از مخالطت و مجالست كسانى كه به طبيعت و سنّ به تقارب آن شهريار زمان بودند آن پادشاه را منع فرمودى « 1 » چون به صيد و شكار و سير دشت و كوهسار طبيعت همايون آن خلاصهء ابرار ميل نمودى دست رد بر سينهء ارادهء مطلب آن خلاصهء اولاد زده بدين سبب رنجهء خاطر مهرمآثرش گشتى ، شعر :
خلاف رأى سلطان رأى جستن * به خون خويش باشد دست شستن
اگر خود روز را گويد شب است اين * ببايد گفت آنك ماه و پروين
بنابراين جهات طبيعت پادشاه گيتىستان از مرشد قلى خان متنفّر گشته با وى منبسط بودى و ملاقات وى به غايت مكروه شمردى . با وى الفت و انس نگرفتى و در مقامى كه صحبت داشتى گريزان بودى . به كثرت و تواتر اين مقدّمات در يورش كار به جايى منجر گرديده بود كه چون پادشاه جهان همزبانى يافتى از خان بدين جهات شكايت نمودى . مرشد قلى خان نيز از شدّت غيص و غضب خسروانه انديشناك گشته به خاصّان و معتمدان خويش از سلوكى كه نه مرضى طبيعتش بود بازگفتى . جماعت نيز در اين ميانه
هامش
( 1 ) - ف : ندارد .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 674 | ميرزا بيگ جنابدى