تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
امّا بعد از رخصت شاهزادهء والانژاد و علىقلى خان از دار السّلطنهء هرات مرشد قلى خان چون به اقطاع خويش مراجعت نمود و مدّتى بر اين منقضى گرديد . علىقلى خان بنا بر قرارداد كسان به احضار امرا و متابعان به اطراف ارسال گردانيد و بر نقض عهد و استنكاف مرشد قلى خان اطّلاع حاصل فرمود از اين ممرّ به غايت انديشناك گرديده متعاقب رسل و رسايل نزد وى ارسال گردانيد و به تجديد عهد و پيمان سوگند مؤكّد به غلاظ و شداد در مبالغه افزود . مرشد قلى خان نيز به معاذير تمسّك جسته بالاخره در جواب مذكور گردانيد كه : « بعد اليوم از مكر و فريب خان ايمن نيستم و من بعد اعتماد بر وثوق عهد و پيمان ايشان نداريم . به خاطر قرار داده‌ايم كه عنان اختيار به دست كسى كه از وى غدر و قصد به ظهور رسيده باشد نسپاريم و تا حال كه ميانهء ما و ايشان سلسلهء ارتباط انتظام يافته دو مرتبه بر قصد خان اطّلاع يافته‌ايم كه هر مرتبه حفيظ متعال عزّ شأنه ما را از آن بليّه و قصد نجات [ 333 ب ] ارزانى داشته و حديث صحيح نبوى واقع است كه لا يلدغ المؤمن من حجر مرّتين . من بعد نوّاب خانى خود را در طلب ما رنجه ندارد كه التيام و امتزاج ما صورت‌پذير نيست و ما بندگان پادشاه جهان همان مثل دورى و دوستى منظور نظر اعتبار داريم » . بالجمله علىقلى خان را بعد از يأس از موافقت مرشد قلى خان خاطر بر آن قرار گرفت كه از شاملوان و احشام حوالى رود قهستان سپاهى جمع آورده رايت صفوى آيت عبّاسى به قمّهء فلك الافلاك برافراشته به اطراف ممالك خراسان توجّه نموده امراى مستنكفه را با خود متفق سازد و مرشد قلى خان را شاء ام لا اطاعت فرمايد و الّا از ساحت خراسان براند . بر وفق اين اراده با امراى شاملو چون غازى سلطان شاملو و قنبر سلطان و غيرهما و سرداران ايل و احشام بادغيس و هرات رود چون عبد الصمد جمشيدى و مير محمّد خواجه گل و غيرهما از دار السّلطنهء هرات به خارج نشسته كسان به احضار ديگر امرا به اطراف منتشر گردانيد . از آن جمله سلطان على خليفه شاملو والى قهستان ، از توجّه به هرات متقاعد گرديده در جواب ارسال داشت كه : « سپاه متعلّقه ما در سر راه مستعدّند و هنوز از رعاياى محال مقرّرى و متوجّهات بازيافت ننموده‌ايم ، ان شاء اللّه تعالى تا زمان توجّه موكب همايون سپاهى را مواجب و ادرار همه‌ساله اعطا نموده در ملازمت اردوى جهان‌پوى به هر جانب كه توجّه فرمايند مطيع و منقاديم » . از جواب سلطان على خليفه و عدم توجّه وى هر چند متضمّن مخالفت و نافرمانى نبود ، امّا بر خاطر خطير علىقلى خان گران آمده تأديب وى بر خويش لازم گردانيده از راه قهستان با آن سپاه‌گران ، كه در ظلّ رايت عبّاسى اجتماع نموده بودند ، متوجّه ولايات خراسان گشت به اميد آن كه سلطان على خليفه را بعد از تأديب و ترجمان به خود ملحق