رايت شهامت آيت برافراشته در قريهء سوسفيد ، « 1 » از قراى ترشيز ، در جوار امامزادهء واجب التعظيم سيد حمزة بن امام الهمام موسى الكاظم - عليه التّحيّة و الثناء - رحل اقامت گشوده بر محاربه عازم گرديد . نوّاب علىقلى خان در قريهء كندر بر نزول مرشد قلى خان اطّلاع يافته در ملازمت موكب همايون عبّاسى در شهور اربع و تسعين و تسعمائه [ 994 ه / 1586 م . ] متوجه معسكر وى شده در قريهء مغان ، از قراى ترشيز ، كه در يك فرسخى سوسفيد واقع است ، معسكر فيروزى اثر گردانيد . آنگاه از طرفين به تعبيهء سپاه و تسويهء صفوف پرداختند . علىقلى خان ميمنهء با ميمنت و ميسرهء با حكمت را به وجود اعيان و سرداران شاملو متانت داده و خود در ركاب فلكفرساى پادشاه نوجوان شاه عبّاس در قلب سپاه قرار گرفت . مرشد قلى خان نيز بر ميمنهء سپاه خويش بوداق خان چگنى و اولادش را سردار گردانيد و بر ميسره ابراهيم خان برادر اعيانى خود را باشليغ قرار داد و خود در قلب سپاه ايستاده رايتى از رايات امام همام علىّ بن موسى الرضا به جهت تيمّن نصب فرموده در ظلّ آن رايت همّت بر مسئلت فتح و فيروزى از درگاه نصرت روزى مصروف گردانيد .
نخست توپچينان از طرفين به مضمار كارزار توجه نموده به آتش دادن تفنگ مرگ آهنگ هنگامهء كارزار گرم گردانيدند . پس از آن مبارزان شاملو و استاجلو چون امواج بحر اخضر در تلاطم آمده از ضرب و طعن تيغ و سنان و آمد و شد سهام فولاد پيكان و ارتفاع غبار و دخان ساحت معركهء رزم همچون فضاى جهان به هنگام نيسان پر از سحاب رعد و برق و تگرگ و باران گرديد ، نظم .
خدنگ از دو جانب فروريختند * به خون خاك ميدان درآميختند
[ 335 ب ] تهى شد چو تركش ز تير خدنگ * فروريخت بال عقابان جنگ
ز پيكار بيكار گرديد شست * سوى نيزه بردند آنگاه دست
عربوار تركان نيزهگذار * ز نوك سنان آمده سحر كار
ز برّنده شمشير تارك شكاف * شكاف اندر آمد ز تارك به ناف
برآمد چنان گرد از رزمگاه * كه بنمود ماهى و بنهفت ماه
آمد و شد سواران و حمله و مراجعت دلاوران چون يكدو نوبت به وقوع انجاميد علىقلى خان سپاه نامدار از يمين و يسار به حمله بردن مأمور گردانيد و از غايت شعف بر محاربه خود نيز با سپاه مرافق گرديد . از صدمهء حملات نهنگان لجّهء وغا و شيران بيشهء هيجا سپاه مرشد قلى خان از ترتيب افتاده همگى به دامن كوه ، كه قريب به معركهء رزم
هامش
( 1 ) - د ، م : سوسفد ، ف : سوسيد .