بالجمله امراى نامدار آثار غضب از ناصيه همايون شاهزادهء و الا تفرّش نموده قرار دادند كه من بعد در محاربه به قدر توان كوشيده ابواب راحت بر خويش مسدود دارند .
صباحى كه قهرمان مملكت سپهر با همه كينه و عدم مهر پيشه ساخته به عزم رزم گرفتاران ساحت غبرا بر سرير مضمار افق جلوهگرى آغاز فرمود ، بيت :
دم صبح كين قهرمان سپهر * همه كينه گرديد و بگذاشت مهر
امراى عظام و جمهور سپاه ذوى الاحترام بر بادپايان فلك خرام فوج فوج و گروه گروه در جواشن و دراع زرنگار به مضمار كارزار مبادرت نمودند . صداى كوس حربى و افغان ناى رزمى و صهيل اسبان تازى و ولولهء مبارزان غازى تزلزل در اركان زمين و زمان انداخته شاهزادهء اسكندر رأى اسفنديار اقتدار سليمان وقار به آيين سام سوار در سلب زرنگار بر سمند صبارفتار رخش آثار برآمده رايت نوروزى آيت به قمّهء جوزا برافراشته دست گوهربار به بذل جبّه و مركبان راهوار برگشاد و فارسان مضمار كارزار به عواطف خسروانه خوشحال و مستمال گردانيد .
بعد از اعطاى آلات حرب به صفآرايى پرداخته از دليران صفشكن صفوف متعدّده برآراست و در و ديوار و كوى و بازار بلدهء تبريز را بياراسته پرآشوب و غلغله گردانيد .
از طرف مخالفان نيز غلغلهء روم و آشوب هجوم به چرخ نجوم رسيده فوج فوج و گروه گروه از شياطين آن مرز و بوم به مضمار كارزار توجّه نمودند . در آن روز [ 319 الف ] محنتافزا حربى اتّفاق افتاد كه آشوب محشر و غلغلهء فزع اكبر اضافت به آن چون هنگامهء معركهگيران بازار خالى از خطر نبودى . سپهسالار فلك پنجم را از مشاهدهء آن دست حيرت بر سر چون ندامتزدگان بودى . سيلان خون اگر مانع از ارتفاع غبار نگشتى طبقات زمين را جبال بر سپهر بودى و غبار تراكم اگر نزول عايق نبودى ثوابت و سيّار از دهشت و وحشت غريق بحر خون گشتى . در هر طرف از منبع اجساد انهار خون چون فرات و جيحون روان و دوان و اعضاى منفصل كشتگان چون حشرات آبى سرگردان ، نظم :
ز تنها سر كشتگان مانده دور * ز سرها برون رفته باد غرور
سرى كز تكبّر رسيدى به عرش * به زير قدمها شده سنگ فرش
پريشان شده مغزها در دماغ * ز سوداى تن ديده سرها فراغ
بعد از تلاش فراوان و كشش و كوشش بسيار از طرفين ، چون مراكب از رفتار و مردان كارى از كارزار بازماندند ، بر قرار رزم ديگر هر دو گروه معاودت نمودند ، نظم :
ز بس كُشته آمد ز هر دو گروه * ز خون خاست دريا و از كشته كوه
نه پيدا بُد از خونْ تنِ رزم كوش * كه پولاد پوش است يا لعل پوش