غلام تست . ان شاء اللّه تعالى به دولت اقبال بىزوال و دودمان عليّهء صفويّه دمار از روزگار مخالفان غدّار برمىآوريم ، نظم :
يك سفله گر از سپاه تو رفت ، چه باك * كم گير ز بغداد كهن زنبيلى
شاهزاده نامدار را از اظهار يكجهتى امير خان فىالجمله اطمينان خاطر حاصل گشته ، امّا اين اخبار و مقالات منهيان و جاسوسان به موكب روميّه رسانيدند . عثمان پاشا نيز از امير خان به غايت انديشناك بود ؛ چه در اردوى قزلباش به شوكت و قدرت وى ديگرى نبود و جدّ و اجتهاد وى به مرور به عثمان پاشا [ 321 الف ] ظاهر گرديده از وى انديشهء تمام داشت . بالجمله در دفع التيام شاهزادهء نامدار و امير خان حيلهها انديشيدند و چنان قرار دادند كه موافقت ايشان به مخالفت تبديل دهند . بنابراين نخست از زبان امرايى كه از بيم سياست شاهزاده گريخته نزد عثمان پاشا به تقرّب روزگار مىگذرانيدند مكتوبى مزوّر نوشته در آن مكتوب مدلول اين سخنان قيد نموده بودند كه : « امير خان با شاهزاده عالميان اگر در ظاهر اطاعت گونهاى به عمل مىآورد امّا در باطن به خيالى ديگر است . ما به فرمودهء وى از آن دولت روگردان گشتهايم و چون به نمك آن خاندان پروردهايم هر چند از بيم قتل لا علاج گريزان شدهايم ، امّا اين مقدّمه پر ظاهر گشته در اخفاى آن صبور نتوانيم بود . از قبيل دولتخواهان ايشان را بر اين قضيّه مطّلع گردانيديم كه پيوسته امير خان در دفع شاهزاده والاجناب مىكوشند و وى را قابل تاج و تخت نمىدانند .
و چون به تجديد ولد وى به جهت تخريب منزل شكايت نزد والد خود برده تسلّى وى به انتقام مكافات كه عنقريب به عمل خواهد آمد و بدين نويد وى را ساكت ساخته . غرض كه از مكيدت وى غافل نباشند » . و آن نوشته را به نوعى به خدمت شاهزاده رسانيدند كه اتباع امير خان بر آن مطّلع نگرديدند .
آن مكتوب مزوّر نزد شاهزادهء والاگهر رسيده مضمون آن را حمل بر صدق نموده با امرايى كه مدام ملازم ركاب بودند در اين باب ابواب انديشه برگشادند . امراى مزوّر چون اين مقالات استماع نمودند از قبيل آن كه ، مصراع :
« مستان تو را ترانهاى بس باشد »
اين واقعهء كاذبه را در خاطر كيميا مآثر به نوعى رسوخ دادند كه محملى « 1 » سواى وقوع و صدق نمىپنداشتند ، بنابراين بر قتل اميرخان راسخ گرديده انتهاز فرصت مىنمود . امّا اقربا و احبّاى [ 321 ب ] امير خان از سلوك شاهزادهء عالميان امارات انقلاب و قتل نسبت به وى تفرّس نموده چندان كه بر اجتناب و ملاحظهء نفس ترغيبش نمودند قبول اين معنى نمىنمود و به خاطر نمىگذرانيد كه كسى را قدرت بر قتل وى باشد تا آن كه شاهزادهء
هامش
( 1 ) - د : مجمل .