تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
اعيان روميّه را اين تدبير موافق افتاده به تمهيد مقدّمات موقوف عليه يورش پرداختند . بعد از اتمام ضروريّات و تيسير موجبات روزى از روزهاى آن ايّام نداى ركوب و ولولهء طبل حرب به مسامع خواص و عوام سپاه رزم‌خواه رسانيده غلغله و آشوب اهتزاز جنود روم در مجامع زمين و زمان افتاد . آن سپاه بىعدد از نيك و بد بر مراكب ستيز بر عزم تصرّف تبريز سوار گرديده بر وفق مواضعهء توپچيان با عرّابهء محمول به توپ و تفنگ قريب به دوازده هزار بر مقدّمه به آتش دادن جيوش اشتغال نمودند و چون سحاب متقاطر بر بوم و بر تبريز ژاله‌ريز گرديده سپهر برين در ميان بخار و دخان پنهان گرديد . شاهزادهء نامدار و خوانين ذو اقتدار و امراى عالىمقدار [ 317 الف ] و تبارزهء جلادت آثار از يمين و يسار سوار گرديده همّت بر اخذ و استرداد روميّه گماشتند . فزع اكبر و نمونهء ساحت محشر آن روز قيامت اثر به ظهور آمده از طرفين كوشش و كشش به قدر امكان به فعل آوردند . شاهزادهء نامدار مهدى قلى خان شاملو را با فوجى كثير در آن روز به مدد تبارزه مأمور گردانيد و بيرون را به خاك بىنيازى انباشته فوج فوج و به محافظت محلّات خود تفنگهاى رعد آثار از باروى و جدار بر فرق روميان گشاد دادند . مبارزان نامى قزلباش در ركاب شاهزاده و امير خان و ساير امراى عالىشأن به مدافعه شتافتند ، نظم :
دو صف را مسافت چو نزديك شد * از آن چشم خورشيد تاريك شد
غلوى دو لشكر نهايت نداشت * درازى صف نيز غايت نداشت
فروكوفتند از دوسو ناى و كوس * پر از فتنه عالم چو روى عروس
ز هر دو طرف آرزوى ستيز * نه روى مدارا نه روى گريز
چو بر يكدگر چشم انداختند * همه تيغ و بازو برافراختند
امّا جنود سعادت ورود قزلباش چندان كه به حملات متواتر تاختن مىبردند سپاه روم از عقب عرّابه به خروج مبادرت نمىنمودند و توپچيان به استعمال آتش دادن توپ و ضربهء زنگ و باد لنج و تفنگ اشتغال نموده حملات ايشان را دفع مىنمودند . بدين هيئات مرتبه مرتبه پيش آمده سپاه قزلباش به اندازهء پيش آمدن آن جماعت به عقب مراجعت مىنمودند تا بدين صفت به محلّات تبريز داخل گرديده در يك نصف شهر نزول فرمودند . امّا تا هنگام دخول به بلدهء تبريز ده هزار مرد محارب ، چه از تفنگ تبارزه و چه از صدمهء تيغ و سنان مبارزان قزلباش به دار القرار قرار گرفته بودند . چون روزى چند بر اين قضيّه منقضى گرديد و هريك از روميّه مقامى جهت سكناى
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 632 | ميرزا بيگ جنابدى