تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

144 ايراد كلام در بيان توجّه سردار روم ، عثمان پاشا ، به ممالك آذربايجان و بيان وقايع متفرّع بر آن .

واقعهء ناگزير پادشاه مغفرت انتما شاه طهماسب حسينى صفوى - طاب اللّه ثراه - و تزيين سرير خلافت به وجود ما وجود شاه اسماعيل ثانى چون مسموع داراى روم سلطان سليمان گرديد به غايت انديشناك گشت ؛ چه شهامت و اقتدار وى مكرّرا مسموع وى گشته خصوصا در تغيير مذهب و قتل اخوان نامدار خويش بر نهج مسطور معلوم نمود انديشه‌اش بر انديشه افزوده به خاطر قرار داد كه به تشييد مبانى قواعد محبت و و داد به ارسال تحف و هدايا با وى به مدارا و مواسا سلوك نموده بساط موافقت و مخالطت ممهد گرداند . چون وفات آن پادشاه به تقدير واهب موت و حيات و صعود عاقبت محمود پادشاه مؤيّد سلطان محمّد بر سرير خلافت و عدم التفات وى به انتظام ممالك و وقوع مخالفت ميانهء اركان دولت و خروج پادشاه نوجوان شاه عبّاس در خراسان [ 314 الف ] نزد وى به تحقيق پيوست به مقاليد اعدام تفرقه و رفع تشبّث خاطر ابواب بهجت و مسرّت بر روى احوال روزگارش مفتوح گرديده وقوع اين حوادث از امارات اقبال و شواهد امانى و آمال خود پنداشت ، لا جرم همگى همّت خسروانه بر انتزاع ممالك آذربايجان و ديگر ولايات ملصق بدان مصروف داشته نخست سپاهى تعيين نمود كه اعداد آن از ضبط محاسبان ذى بصيرت افزون و از شمارهء چند و چون بيرون بود . عثمان پاشاى وزير اعظم را كه سردارى بود به غايت صاحب رأى و صايب‌انديش و بر تجهيز جيوش و آداب حربش مهارت بيش از پيش ، سردار آن سپاه گردانيده شمّه‌اى از ضعف احوال پادشاه قزلباش بواسطهء اختلاف امرا و اركان دولت و عدم انتظام مملكت بنا بر غفلت پادشاه فلك سطوت و خروج سپاه خراسان با وى تقرير نموده گفت : نظم :
به هرجا كه باغى برآراستند * پى ضبط آن باغبان خواستند
نباشد گر از باغبان سهم باغ * شود ميوه تاراج گنجشك و زاغ
بخفتد اگر باغبان زير شاخ * شود روزى زاغ و حاصل فراخ
چو تاجر نشيند به معشوق و مى * رود سودش از دست و مايه ز پى
و سطرى از عدم انتظام مملكت قزلباش ، بنا بر عدم توجّه پادشاه مؤيّد و اختلاف اركان دولت ، بپرداخت و تسهيل و تسخير آذربايجان در نظر وى جلوه داد . آن‌گاه عنان