تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
گردانيد . بعد به جهت تأكيد و مبالغه تواچيان بهرام صولت معيّن داشت كه به مدّت معيّن سپاه گردون احتشام را در چمن بسطام حاضر گردانند . ( 212 ) پيشخانهء پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد را به طرف خراسان نصب فرمودند و به دستورى كه مذكور گرديد هفت امير نامدار با دوازده هزار سوار تكلو و تركمان خويش را مسمّى به « شاه سيون » گردانيده [ 308 ب ] نزد ميرزا سلمان وزير زبان به لاف‌وگزاف گشودند كه : « تا اجتماع سپاه و دخول موكب همايون پادشاه به خراسان رفته مهمّ متابعان عبّاسى را فيصل داده اثرى از ايشان در ولايت خراسان نخواهيم گذاشت و عن‌قريب بعد از استيصال آن جماعت به استقبال موكب همايون خواهيم شتافت » . و ميرزا سلمان نيز آن جماعت را به مواهب و اعطاى اميدوار گردانيده رخصت عزيمت ارزانى داشت . آن گروه بر اين نيّت مقدّمهء سپاه عراق گشته به صوب خراسان رايت عزيمت برافراشتند . از عقب ايشان در زمان معهود ، از ممالك فارس و عراق و آذربايجان و كرمان و دار المرز گيلان و الوار و اكراد چندان سپاه جمع آمدند كه در هيچ عهد پادشاهان ذو اقتدار به آن كثرت اجتماعى روى نداده بود ، نظم :
ز اطراف شد جمع چندان سپاه * كه شد تنگ صحرا و گم شد گياه
چو مور و ملخ لشكرى بيشمار * پديد آمدند از پى كارزار
سيه گشت عالم ز گرد سپاه * گرفتند بر آسمان مهر و ماه
پس از آن جمعيّت محمّد خان تركمان ، كه ركن ركين آن دولت ابدى بود ، و ميرزا سلمان جابرى در شهور تسع و ثمانين و تسعمائه [ 989 ه / 1581 م . ] در ركاب ظفر انتساب پادشاه مؤيّد و شاهزادهء و الا سلطان حمزه ميرزا به صوب خراسان لواى جهانگشاى برافراشتند و كوچ بر كوچ در طىّ مسافت سرعت ورزيده در اوايل خريف ، كه صرصر نااميدى متوطّنان باغ و بستان را از لباس معاشرت عريان گردانيد و دم‌سردى هوا بينوايان را رخت به زواياى حرمان كشانيد ، داخل خراسان گرديدند . نخست بر همّت انتزاع قلعهء تربت مصروف داشته دفع مرشد قلى خان را اهمّ از ديگرى دانسته حصار تربت را مركزوار احاطه نموده طريق دخول و خروج بر متردّدين مسدود گردانيدند . روزى ديگر كه شاه‌باز زرّين بال و منقار مهر از آشيان بروج نيلى سپهر پرواز نموده غراب قيرگون سلب شام به چاه غرب متوارى گرديد ، ميرزا سلمان جابرى اطراف بروج قلعه را [ 309 الف ] بر خوانين نامدار و امراى ذوى الاقتدار تقسيم نموده به ارتفاع سيبه و حواله و حفر نقب امر فرمود و هر ركنى از حصار به اميرى نامدار سپرد . در اندك زمان پيرامن آن قلعه حوالات رفيع و سيبه‌هاى منيع برافراشتند و پس از آن مبارزان نامدار آتش جنگ و پيكار اشتعال داده از خارج و داخل قاصد جان يكديگر گشتند و هر روز
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 619 | ميرزا بيگ جنابدى