كه جهت امداد مرتضى قلى خان و دفع طغيان خوانين عالىشأن با سپاه گران متوجّه خراسان گشتهاند . نخست مقدّم بر ايشان ده هزار سوار متعلّق به هفت امير نامدار بر سبيل لافوگزاف بر بساط مزاح گويى نزد ميرزا سلمان جابرى طريق خوش آمد پيمودهاند كه تا هنگام نزول موكب پادشاه مؤيّد رفع اقتدار امرايى كه در سلك هواخواهان عبّاسى منتظماند نموده از كسى استمداد نجويند ، بدين عزيمت مقدّمة الجيش سپاه عراق گرديدهاند و عنقريب بر مراكب فتنه و فساد داخل خراسان گشته همگى همّت بر محاربهء خوانين نامدار مصروف دارند . خويشتن را مسمّى به شاهى سيون ( 210 ) نمودهاند و ربّ النوع ايشان اردوغدى خليفهء تكلو است .
خوانين نامدار از استماع اين مقدّمات مجمعى منعقد ساخته سحاب انديشه بر مزرع تدبير متقاطر داشتند . نخست علىقلى خان و بعضى ديگر از امرا را رأى بر آن قرار گرفت كه تا وصول سپاه عراق در زير رايت شاهزادهء والاجاه شاه عبّاس به استقبال شاهى سيون شتافته به زخم شمشير آبدار و طعن سنان ثعبان كردار دمار از روزگار آن قوم برآوردند .
آنگاه به قلاع خراسان تحصّن جسته در مرتبهء اوّل شوكت و اقتدار خويش بر ايشان نمايند و رعب و هراس در دل ايشان اندازند . امّا مرشد قلى خان تزنيف اين انديشه نموده فرمود كه : « ما را ارادهء بزرگ در پيش است ؛ چه پادشاهى را بر تخت و دولت متمكّن بايد گردانيد و تا قرار اين مقدّمه محاربهء بسيار روى خواهد داد و در محاربه غالب و مغلوب و قاهر و مقهور متحقّق نيست و امريست وابسته به مشيّت پروردگار . ايضا غالبيّت بىتضييع سپاه و تبعه صورت نبندد ، نظم :
سر خصم اگر بشكند مشت تو * شود نيز آزرده انگشت تو
[ 307 الف ] گرش سر فتد با تو چون در فتد * كلاه تو هم شايد از سر فتد
و ما را در اين كار مددكار و تيغ بسيار ضرور است . اولى آن كه اصلا مرتكب محاربهء ايشان نگرديم و همان انگاريم كه سپاه عراق متوجّه ما گرديدهاند و ديگر هريك جداگانه به قلعهاى حصين تحصّن جوييم ؛ چه مىشايد كه اگر در يك مقام متحصّن باشيم به مرور ايّام ذخاير انتقاض پذيرد و مخالفان به خاطر جمع در تصرّف قلعه اجتهاد ورزيده همگنان را به دست آرند و هرگاه در مقام متعدّد باشيم چون به محاصرهء هريك قيام نمايند ديگرى از خارج به ارسال ذخيره و شبيخون مدد نموده بدين سبب از اذيّت و نكايت كلّى خصمان مصون باشيم . ديگر زمستان و برودت هوا در پيش است و آن سپاه گران را حاصل خراسان به آذوقه و عليق دواب وافى نيست ، ناچارى محاصرهء قلاع متعدّد بواسطهء طول مدّت به فعل نيايد . اگر بالفرض به فعل انجامد بنا بر قلّت ذخيره