همايون مسكوك نموده بودند نثار فرقدساى پادشاه كامكار نمودند و فاتحه خوانده در دعوات امرا و جهانگيرى شروع نمودند ، نظم :
( خديو جهانگير فيروز بخت * به فرّخترين ساعت آمد به تخت )
« 1 »
برآمد شه كاروان بر سرير * چو بر آسمان آفتاب منير
در آن وقت سال شه كامگار * ( شرف ديده از ده ز روى شمار )
« 2 »
به شوكت چو بر تخت شاهى نشست * كله گوشهء خسروى برشكست
سراسر سواران ايران زمين * كشيدند صف بر يسار و يمين
پى تهنيت همگنان شادمان * زبان برگشادند زانوزنان
كه : شاها به زيب و فَر و تخت و تاج * بمان ، تا بماند به عالم نتاج
و چون از جلوس ابد مأنوس فراغت يافتند لواى مراجعت به مستقرّ دولت برافراشته آن سال در غايت انبساط نشاط گذرانيدند .
هم در اين سال درويش محمّد خان روملو از قلعهء تربت بنا بر غفلت محافظان فرار اختيار نموده خويش را به نيشابور رسانيد . چون گماشتهء پادشاه جهان تا آن زمان متانت نيشابور را نبخشيده بود همّت بر محافظت آن گماشت و ملازمانش بعد از فرار وى از هر مقام كه اقامت داشتند مجموع در نيشابور جمع آمده مرتبهء ديگر وى را جمعيّتى دست داد .
141 رايت اقتدار افراشتن خوانين عظام در ظلّ لواى جهانگشاى عبّاسى مرتبهء ديگر به عزم تسخير نيشابور و گوشمال درويش محمّد خان روملو و بيان تسخير بلدهء نيشابور از ممرّ صلح .
چون فرار درويش محمّد خان از قلعهء تربت مسموع خوانين نامدار گرديد ، لاجرم رايت سپهر آيت عباسى مرتبهء ديگر به ذروهء كيوان برافراشتند . هزار سوار از متابعان كه حلقهء اطاعت در گوش و غاشيهء تبعيّت بر دوش گرفته بودند عنان جلادت معطوف
هامش
( 1 ) - م ، د : ندارد .
( 2 ) - د : ( شرف ديده از نه روى شمار ) .