تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
پرداختند . پادشاه نوجوان در آن روز به نفس نفيس مرتكب آرايش سپاه فيروزى دستگاه گرديده ميمنهء با ميمنت را به وجود خان نامدار علىقلى خان شاملو زينت بخشيده بر مسيره پسر مرشد قلى خان استاجلو را باشليغ گردانيد و امير عبد الصّمد جمشيدى و حاجى كوتوال ، كه از دليران فضاى ميدان بودند ، با يك دوى ديگر از امرا به محافظت كمينگاه و ساقهء سپاه مأمور گردانيد و چون روح ، كه در قالب پيكر قرار گيرد ، در زير چتر همايون فال در قطب قرار گرفت و مهر منجوق رايت سپهر آيت به ذروهء مهر و ماه برافراشت . از اين جانب نيز مرتضى قلى خان نيز به تعبيهء سپاه پرداخته ميمنهء خود را به وجود فرّخ خان برادر اعيانى خويش بازگذاشت و بر ميسره سليمان خليفهء تركمان را سردار گردانيد و خود در قلب رايت رزم برافراشت . پس از آن مبارزان كينه خواه از آن دو سپاه قاصد جان يكديگر گشته مدّت محاربه تا شام قايم بود . از طرفين جمعى كثير مجروح و بىروح گشته به هنگام آن كه باز مشرقى در آشيان مغرب قرار گرفت بساط مجادله و محاربه به قايمى برچيدند . پس تراكمه داخل شهر گرديدند و شوامله به مقرّ خويش معاودت نموده از طرفين به حراست و تهيّهء شبهات مقاتله شب به روز آوردند و روزى ديگر كه بيت :
درفش شب تيره شد سرنگون * دميد آتش از گنبد آبگون
باز آن دو سپاه كينه خواه بر قصد هلاك يكديگر مراكب كوه توان را در مضمار كارزار به جولان درآوردند ، بيت :
هماورد سوى هماورد شد * درو دشت در گرو ناورد شد
در آن روز مبارزان هر دو گروه از روى جدّ و غرور در اعدام يكديگر كوشيده حربى در غايت صعوبت اتّفاق افتاد . تا هنگام شام مبارزان طرفين ساغر بلا بر يكديگر پيمودند و از تواتر [ 304 الف ] جرعات بسيارى به مستى فنا از دست شدند . به نيروى اقبال بىزوال به هنگام غروب آفتاب شاملوان و استاجلوان از ميمنه و ميسرهء پادشاه جهان حملات متواتر برده تراكمه را تاب مقاومت نماند و فوج فوج مجروح بر اسبان از كار مانده به داخل شهر ميل نمودند . مرتضى قلى خان تواچيان بهرام صولت بر شوارع و دروب گماشت كه سپاه را از دخول مانع آمده نگذارند كه من بعد داخل شهر گردند و جمعى ديگر به درون شهر ارسال گردانيد كه هريك از سپاهيان را كه در داخل شهر ببينند سر برداشته جهاتش متعلّق به ايشان باشد . با وجود اين اهتمام نه كسى از شهر به خروج مبادرت نمود و نه توانستند كه احدى را از دخول مانع آيند و چندان كه مرتضى قلى خان در اين باب اجتهاد ورزيد فايده‌اى مترتّب نديد . قريب به هنگام غروب تراكمه به طريق متعدّده پراكنده گشته با مرتضى قلى خان جمعى از مقرّبان و اعيان ثباتى اضطرابى