تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
دو نامدار به اتّفاق يكديگر وى را مقيّد گردانيده به خدمت ولى خان رسانيدند . سپاه قزلباش ، چه آنان كه به استقبال صدمهء اوزبك شتابان بودند ، چه آنان كه در قول خويش ثبات قدم ورزيده بودند ، و چه جمعى كه از جبن و بددلى راه گريز پرستيز اختيار نموده به اتّفاق قباد خان قاجار مراجعت نموده بودند مجموع چون سيل شتابان از باد شمال و صبا سرعت استعاره نموده بر جنود اوزبك حمله بردند . با آن سيصد سوار ، كه از عقب سپاه مخالفان رسيده بودند ، جمله متوجّه كشتن و اسير گرفتن گرديدند تا در اندك زمان از آن سپاه گران قليلى كه از كشتن ديگران بديشان نپرداخته بودند به حالتى كه كشته شدن را به آرزو مىخواستند نيم‌جانى از آن گرداب هايل به ساحل كشيدند و ديگران در عرض سه چهار فرسخ در صحراى فريمان ، مصرع :
« فتاده سر اندر دم ديگرى »
به خاك و خون آغشته ، رئوس از اجساد انفصال يافته طعمهء كلاب و ذباب گرديدند . دليران صف‌شكن و شيران دليرافكن [ 295 ب ] پس از فراغ از تاختن و انداختن رئوس قتيلان ، كه قريب به هشت هزار رسيده بود ، جمع آورده با غنايم بيكران ، آن مقدار كه محاسب وهم و خيال از تعداد آن به عجز و قصور اعتراف نمودند ، متوجّه ظلّ ظليل رايت ميمنت آيت امام همام گرديدند . امّت بيگ ، جلال خان را به خدمت ولى خان برده بدان مباهات مىنمود . ولى خان ، جلال خان را بر بساطى گرانمايه نشانيده مظلهء آسمان كردارش افراشته از روى ادب پيش وى به عزّت نشسته به بستن زخمى كه از امّت بيگ به وى رسيده بود اشتغال مىنمود . مرتضى قلى خان با امراى عالىشأن در آن صحراى بهشت‌نشان در ظلّ رايت ميمنت آيت امام همام لحظه‌اى قرار داده بر اين عطيهء عظمى به محامد شكر الهى پرداختند و غازيان غضنفر اثر هريك به مخاطره‌اى كه اقدام نموده بودند در اثبات آن كوشيده در برابر به اعطاى مراتب قدر و درجه مباهى مىگرديدند . در اين اثناء به عرض مرتضى قلى خان رسانيدند كه جلال خان را امّت بيگ استاجلو با اوزانچى شما گرفته الحال نزد ولى خان مقيّد است و نوّاب ولى خان وى را به اعزاز و احترام ما لا كلام عزّت مىدارد . عرق حميّت مرتضى قلى خان از استماع اين مقال به حركت آمده بىمحابا به سمت منزل ولى خان روان گرديد . از راه رسيده از مركب نزول نموده مقرعه‌اى چند بر جلال خان فرودآورد . بعد ميان آن دو خان مقالات خشونت‌آميز مذكور گشته بالاخره مرتضى قلى خان جلال خان را گرفته به ضرب عنقش امر فرمود . پس با رئوس مخالفان و غنايم بيكران با فتح و فيروزى عنان نصرت به صوب مشهد مقدّس معطوف داشتند . آن غنايم بىاندازه بر متردّدان معركهء رزم قسمت گشته چند روزى بساط عيش و عشرت مبسوط گردانيد . از رئوس كشتگان در ظاهر مشهد مقدّس