مقرّ خويش روان باشند .
در آن روز كه جلال خان در باب محاربه از رأى امراى خويش استطلاع مىنمود آتاليق نور محمد خان ، كه به جودت تدبير و اصابت رأى خويش را سرآمد آن جمع مىدانست ، اين انديشه كه مختارش بود معروض وى گردانيد . طبيعت جلال خان از استماع اين مقاله منزجر گشته از روى خشم و شتم وى را برنجانيد و به سوء تدبير و جبن و بددلى وى را منسوب داشته خطاب نمود كه : « با بيست هزار سوار بهادر خنجرگذار از شرذمهاى قليل قزلباش بىسر چه انديشى و ملاحظه كنى » ؟ آنگاه خاطر بر محاربه قرار داده سيصد بهادر را تعيين نمود كه جهت تفحّص مقام قزلباش و به دست آوردن شخصى جهت استخبار در رفتن مسارعت ورزند . [ 293 ب ] پس از آن طبل ارتحال بر نيّت محاربه كوفته پنج هزار سوار معيّن گردانيد كه محافظت اموال منهوبه نمايند .
آتاليق نور محمّد خان چون ملاحظه نمود كه جلال خان متوجّه محاربهء قزلباش گرديد و به تدبير وى التفات نفرموده وى را برنجانيد به تجديد از وى آزرده خاطر گشته با جلال خان « 1 » به مواضعه همداستان گرديده در حالت گرمى هنگامهء قتال با آن پنج هزار سوار كه به وى متعلق بود آنچه از اموال در تصرّف داشتند پشت بر معركهء كارزار نموده و عنان به جانب مرو معطوف داشت . جلال خان از مواضعهء وى غافل از عقب آن كسان كه به خبر گيرى ارسال داشته بودند روان گرديد . امّا آن سيصد بهادر كه به خبرگيرى متوجّه بودند چون يكدو منزلى از سپاه خود دور شدند به جوانان قزلباش كه به جهت تفحّص مقام مخالفان متردّد بودند ، در حوالى رباط خشت پخته ( 203 ) تلاقى ايشان مىگردند .
بين الفريقين در وقت ظهور خورشيد انور ، كه ساهرهء غبرا چون سقف مينا اضائت گرفته بود ، حربى در نهايت صعوبت بوقوع انجاميده . بالاخره مبارزان قزلباش به يمن دولت ابدى بر بهادران غالب آمده ، اكثر آن جماعت اسير و قتيل و جريح گشته مراجعت كردند .
بهادران نيز يكدو نفر از قزلباش به دست آورده معاودت نمودند . بعد از طرفين بر قصد و مطلب يكديگر آگاه گرديده قاصد جان يكديگر گشتند و در موضع بند فريمان ، ( 204 ) از ولايت جام ، تلاقى آن دو سپاه گران اتفاق افتاده مرتضى قلى خان بر ميمنه ولى خان استاجلو را سردار گردانيده و بر مسيره بوداق خان چگنى را مقرّر داشت و خود به مقام قلب در زير رايت ميمنت اثر امام همام لواى مردانگى برافراشت .
جلال خان نيز جوانغار و برانغار خود را به وجود بهادران كينهگذار متانت داده نور محمّد خان را با متابعانش مقرّر گردانيد كه بر عقب اموال و جهاتى كه از خراسان
هامش
( 1 ) - ف ، م : نور محمّد خان .