ممكن بود رخت به ساحل نجات كشيده قطع نظر از عرض و اموال كرده به هزار تشويش و مشقّت از آب كر عبور نموده در ولايت آران و مغان اقامت نمودند و حقيقت به درگاه جهانپناه معروض داشته در انتظار اعانت و استمداد روز مىگذرانيدند و آنان كه [ 296 ب ] فرار از طاقت و مكنتشان مسلوب بود به محال حصين تحصّن جسته منتظر فرج مىبودند .
جنود تاتار داخل مملكت شيروان گشته [ به ] نهب و تاراج و ازالهء حيات و اسقاط اعراض عجزه و مساكين آن ديار دست گشوده اموال و جهات بىحساب ، كه محاسبان مهارت پيشه از تعداد آن به عجز و قصور اعتراف نمودند ، در حيطهء تصرّف درآورده و بدان اكتفا ننمودند و اراده نمودند كه از آب كر عبور نموده به دستور شيروان اموال آران و مغان و قراباغ و ساير ولايت كه قريب به كنار آب واقع بود به نهب و تاراج برده به تخريب آن ولايات رايت اقتدار برافرازند .
اين خبر مكررا معروض بارگاه جلال گرديده پادشاه مؤيّد با اركان دولت و اعيان حضرت در مدافعهء آن سپاه سحاب انديشه متقاطر گردانيدند . چون خود به نفس نفيس بر محاربه و لشكركشى بنا بر آن كه مكفوف البصر بودند اقدام نمىتوانستند نمود و شاهزادهء والاگهر سلطان حمزه ميرزا نيز در حداثت سنّ بودند ، چنانچه بر تجهيز سپاه و سردارى لشكر اقدام نمىتوانستند نمود و هيچيك از امراى عظام را آن استعداد نبود كه جميع اويماقات اطاعت وى را كاره نباشند و ضبط سپاه قزلباش از قوّت مكنت ايشان تواند به عمل آيد و بنا بر مخالفت و عصبيّت اويماقات اطاعت يكديگر را مكروه مىدانستند ، بالاخره آراى و تدابير اركان دولت قاهره به آن قرار گرفت كه مهد عليا و ستر عظمى ملكهء روزگار بيگم حرم محترم پادشاه مؤيّد ، كه از سادات رفيع الدرجات و ملوك مازندران بودند و به صفت عقل و كياست از اعيان روزگار قصب السبق مىربودند ، عساكر نصرت مآثر قزلباش را سردارى نموده به مرافقت پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد به مدافعهء سپاه تاتار توجّه فرمايند . چنانچه در سلسلهء ملوك هرگاه اولاد ذكور را حالتى طارى گردد كه بر انتظام مملكت اقدام نتوانند نمود از اولاد اناث آنان كه به وفور فضل و كياست و تدبير امور ملكى متّصف باشند و تجهيز سپاه و انتظام مهام رعيّت را كما ينبغى [ 297 الف ] تقضّى توانند نمود بر سرير مملكت و فرمانفرمايى صعود نموده به انجام مهام كافهء برايا پرداختهاند . از اين قبيل است دارايى و فرمانروايى توراندخت از ملوك عجم و قديابه و نوشابه پادشاه چركس و بردع و غيرها كه بر صفحهء روزگار مثبّت گشته .
القصّه پادشاه مؤيّد و بانوى عظمى و مهد عليا فرمان قضا امضا به احضار عساكر ممالك عراق و آذربايجان و فارس و كرمان ارسال داشته در زمان معهود در ظلّ رايت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٠٠