مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
« 1 » به ظهور آمدى .
سپاه قزلباش چون شوكت و اقتدار آن جمع بدان نهج ملاحظه نمودند گروهى از آن صدمه روى به وادى فرار نهادند و مرتضى قلى خان رايت ميمنت آيت امام همام به دست خويش ارتفاع داده فوجى از آن مبارزان نامى قزلباش در ظلّ آن رايت ميمنت آيت بر بادپايان برقرفتار و اسنّهء ثعبان آثار و سيوف به زهر آبدار آخته و پرداخته به استقبال حملهء ايشان مهميز ستيز بر مراكب افشردند . در اين حالت قباد خان قاجار والى سبزوار ، با هزار سوار قاجار به معركهء كارزار رسيد . دليران معركهء حرب را از وصول ايشان شكوه و اقتدار مضاعف گشته دل يافتند . گروهى كه در صدمهء نخست از جبن و بددلى راه فرار گرفته بودند با جهان جهان خجلت به معركهء كارزار توجّه نموده در مقام تدارك و تلافى سعى و اهتمام ورزيدند .
باز در اين اثنا از عقب سپاه اوزبك غبارى ساطع گشته هر دو گروه متزلزل خاطر نظر بر سمت آن غبار دوختند . بعد از ساعتى به وضوح پيوست كه سيصد سوار نامدار از اعيان استاجلو و غيرهم از بيم سياست شاه اسماعيل ثانى متوجّه ديار هند بودهاند ، چه در باب پادشاهى سلطان حيدر ميرزا غايت اجتهاد و اهتمام به عمل آورده بودند و از سياست آن پادشاه ايمن نبودهاند ، لهذا متوجّه ديار هند گشته به قندهار مىرسند و چون فوات آن پادشاه مرحوم استماع نمودهاند از سرحدّ قندهار معاودت نموده بر وقوع اين معركه اطّلاع يافته بودهاند و به جهت دستاويزى [ 295 الف ] كه به اردوى كيهانپوى روند متوجّه معركهء رزم گشتهاند . از مشاهدهء اين جماعت مرتبهء ديگر اقتدار سپاه موافق مضاعف گشته از جوانب متوجّه كارزار گرديدند . مخالفان را دست و دل از كارزار بازمانده جلال خان همچنان با آن گروه به هيئت اجتماعى بر مركبى كوه پيكر و تيغى در كف چون برق درخشان و آن جمع چون سيل منحدر و چون بحر خروشان و جوشان ، متلاطم چون امواج بحر اخضر ، از هيجان به سمت سپاه قزلباش روان شدند كه از اثر كرامت امام همام دست مركب وى در آن حالت به حفرهاى ، كه كاركنان قضا و قدر جهت آن روز محنتاندوز حفر نموده بودند ، درون رفته چندان كه مهميز خارانگيز و مقرعهء ستيز مركب را برانگيخته دست ستورش بيشتر به خاك مىنشست . در آن حالت امّت بيگ نامى از اويماق استاجلو به سر وقت وى رسيده تيغى به وى رسانيد . اسبش تندى نموده از وى درگذشت . از عقب امّت بيگ مبارزى از ملازمان مرتضى قلى خان ، كه به صنعت اوزان نواختن اشتغال مىنمود ، جلال خان را گرفته بعد از مراجعت امّت بيگ آن
هامش
( 1 ) - الرحمن / 19 .