محاربهء مرتضى قلى خان پرناك ، حاكم مشهد مقدّس ، تفصيل اين اجمال آن كه :
پادشاه مغفرت انتما شاه طهماسب حسينى - انار اللّه برهانه - بنا بر آن كه متجنّدهء مرو هرساله بر طريق قاطعان طريق به صوب خراسان نهضت نموده به تعذيب عباد و تخريب بلاد اشتغال مىنمودند مقرّر داشت كه هرساله سيصد تومان تبريزى از مواضع خراسان بر سبيل احسان مؤتلفة القلوب به والى مرو عايد مىگردانيده باشند مشروط بر آن كه والى مرو بعد از آن به نهب و تاراج مواشى و اغنام رعايا و عجزهء خراسان لشكر بدان حدود نكشد . شاه مرحوم اين اهانت را بواسطهء ترفيهء حال و رفع تشبّث احوال رعايا و صحرانشينان خراسان سهل انگاشته بر محاربه و ارسال جنود ظفر ورود اقدام نمىنمودند ؛ چه ، هرگاه اين فساد به جزوى از دراهم و دينار رفع گردد ، مرتكب محاربه گشتن ، كه تضييع [ 291 ب ] جنود و نفوس انسانى را لازم دارد ، از خرد خرده دان به غايت بعيد مىنمايد و اين مصالحه اولى از آن مىدانستند چرا كه بزرگان فرمودهاند كه اگر كارى به مصالحه متمشّى گردد مرتكب محاربه نبايد گرديد و تا به تازيانه و تأديب دفع فسادى ممكن باشد كار به شمشير و خنجر نبايد رسانيد . همچنين به زر و سيم اگر رفع مناظره توان نمود به لشكر كشيدن و سپاه مبادرت نمىبايد نمود .
بر هر تقدير تا آن پادشاه خيرانديش بر بساط زندگانى به كامرانى متكفّل امور مسلمانان بود اين عطيه ، او را از مايدهء احسان آن خسرو عالىتبار برقرار بود . بعد از انتقال آن زبدهء ابرار كسى ديگر از متكفّلان اين دولت پايدار مرتكب اداى آن اجزا و ادرار نگرديد تا آن كه جلال خان را هواى تسخير ممالك خراسان از جاى برانگيخته اين مطلب را منشأ نزاع گردانيد و طلب ادرار چندينساله ، كه در دفتر توقيف باقى بود ، از متصرّفان ممالك خراسان طلب مىنمود . چون اداى آن از قوّت مكنت و غيرت خراسانيان در حيّز امكان از مقوله امتناع مىنمودند لا محاله آن طلب را وقعى نانهاده مقالات ايشان را در آن باب چون طنين ذباب پنداشتند .
بالاخره جلال خان در طلب آن وجه اصرار مبالغه نموده در شهور سنهء خمس « 1 » و ثمانين و تسعمائهء [ 995 ه / 1577 م ] ، كه آخر زمان پادشاه مبرور شاه اسماعيل ثانى و اوّل جلوس پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد بود ، با بيست هزار بهادر كينه گداز از متجنّدهء مرو به صوب خراسان نهضت نموده همگى بر قتل و نهب اموال رعايا و عجزهء آن محال مصروف گردانيد . از ولايت ابيورد به دره گرز و قوچان و راتكان و خبوشان و طوس و اسفراين و ايل كرايلى و جوين ( 199 ) و سبزوار و سلطان ميدانى و نيشابور عبور نموده
هامش
( 1 ) - ف : ستّ و .