تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
در دار السّلطنهء هرات به لله‌گى شاه‌قلى سلطان يكان استاجلو به فرمانفرمايى اشتغال داشتند و جهت ازالهء حيات و سلب زندگانى آن پادشاه والانژاد - كه چشم روزگار و گوش گيتى مبيناد و مشنواد - علىقلى خان شاملوى بن سلطان حسن خان كه از احفاد حسين خان شاملوى برادر دورمش خان بود و در آن وقت در اعداد قورچيان عظام معدود بود معيّن گرديد . صيانت ذات آن پادشاه از محافظان قضا و قدر به امر ملك دادگر از مساعدت زمان مترتّب است و بيان آن عن‌قريب رقم‌زدهء كلك بيان مىگردد ، انّه مجيب قريب . امّا از جمله اقرباى قريب شاهزادهء والانژاد ، ابراهيم ميرزاى بن بهرام ميرزا بود كه به انواع استعداد و لطافت طبع و حسن نظم و خطّ موصوف بود و متخلّص به جاهى و در فن اوتار و ديگر كمالات در مضمار هنرمندى و فطنت از متتبّعان اين فنّ كوى سبقت مىربود و در آن وقت در دار السّلطنهء قزوين اقامت مىنمود . از ثقات صحّت شعار استماع افتاد كه نوّاب شاه اسماعيل را طبعى وقّاد و ذهنى نقّاد بود و شعر به غايت نيكو گفتى و به عادل تخلّص مىنموده . و قبل از آنكه بر سرير خلافت متمكّن گردد ، در مشاعره و مكالمه از روى جدّ و هزل با سلطان ابراهيم ميرزا مقالات ظرافت‌آميز مذكور گردانيدى . جناب ميرزايى را نيز طبعى وقّاد و خواطرى به ظرافت معتاد بود و گستاخانه در جواب آمدى . چنان كه گفتگوى ايشان به خاطر رنجى منجر گشتى و چند مرتبه دارايى ايشان به مجلس بهشت آئين رسيده يك‌مرتبه بواسطهء آنكه با پادشاه جهان مزاح گونه‌اى مذكور گردانيدى طبع پادشاه مغفور از وى رنجيده گشته از حكومت مشهد مقدّس ، بنا بر انتقام ، معزول گرديد . [ 286 الف ] بالجمله به مضمون كلام معجز نظام سرور اوليا علىّ مرتضى ، صلوات اللّه عليه ، حيث قال :
جراحات السنان التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان
پادشاه زمان را از مطايبات گستاخانهء سلطان ابراهيم ميرزا در آن وقت ذخيره در خاطر هميون مانده ، در اين وقت كه فرمان قضا جريان به هلاك شاهزادگان از مصدر انديشه و تدبير به وقوع انجاميد تصريح خاطر عاطر نموده قورچى [ ى ] كريه منظر ديو هيئت مقرّر فرمود كه آن جناب را از حليهء حيات عارى گرداند . در محل تعيين ، قاتل با وى به مشافهه امر فرمود كه « در حال قتل به اين مقالات مبادرت نماى كه مزاح بىموقع منجر به اين وقايع مىگردد . و ديگر آن حضرت را جواهر نفيسهء ثمين از لآلى آبدار و يواقيت رمّانى و فيروزهء بهرمانى و لعل بدخشى و عقيق يمنى و خطوط اوستادان مثل ياقوت