133 قصاص فرمودن روزگار بر هلاك شاهزادگان بىگناه پادشاه زمان شاه اسماعيل را و نجات يافتن پادشاه صاحب اقبال سلطان محمّد و پادشاه سكندر جاه شاه عباس صفوى به سبب رحلت وى از اين دار غرور و بيان رحلت وى
چون خاطر خطير پادشاه جليل شاه اسماعيل از اهلاك [ 287 الف ] شاهزادگان مرحوم فراغت حاصل فرمود همّت والانهمت وى چنان متقاضى گرديد كه در تسخير معمورهء عالم اقدام نموده ، چون اسكندر و امير تيمور كورگان نامى بر صفحهء روزگار يادگار گذارد .
اين مطلب عظمى مدّتى در خاطر خطير مستور داشت و به اظهار آن لب نمىگشود ، تا وقتى كه به اعتبار همايونش پادشاهى وى استقرارى يافته از هيچ محل گمان نقصى به دولت خويش نمىبرد ، نخست در خلوتى ميرزاى مخدوم شريفى را كه منصب جليل القدر وزارت به وى متعلّق بود طلب داشته غشاوهء استتار از چهرهء شاهد خلوتنشين ضمير خويش رفع فرمود و در اين باب قرعهء مشورت بر صفحهء خاطرش كشيده از رأى منيرش استكشاف نمود .
پس از آن تقرير فرمود كه اسكندر رومى به معاضدت رأى صايب ارسطو اقليم سبعة را در زير فرمان آورده تا انقراض زمان نام نامىاش بر صفحهء ليل و نهار پايدار است و امير تيمور كورگان را اقبال رهبرى نموده تدابيرش موافق تقارير افتاد و بر مراد و مطلب خويش كامگار گرديد . الحال آنچه اسكندر و امير تيمور به عمل آورده اگر روزگار مساعدت نمايد از صدمهء تيغ جهانگشاى مبارزان قزلباش و اقبال عليّه مكان صفويه از قوّت به فعل مىتواند آمد ، امّا اين كارى است بزرگ و بىوسايل تدبير و انديشهء صايب ارسطو فطنتى ممشى نمىگردد ؛ چه ، در هر باب از اين مقدّمات نخست فكر صايب و تدبير مديره مقدّم و اولى است . آنگاه صدور فعل بىتكلّف آنچه متعلّق به انديشهء صايب و تدبير است در عهدهء رأى صوابنماى حضرت استادى است و آنچه موقوف بر فعل و عمل ، عهدهء آن بر جدّ و اجتهاد غازيان دلاور و مبارزان غضنفر اثر قزلباش و در ازاى آن