128 رايت افراختن امراى عظام به سردارى شاهزادگان كرام سلطان ابراهيم ميرزا و بديع الزمان ميرزا ابناى بهرام ميرزا به جانب دار السّلطنهء هرات جهت دفع طغيان و عصيان قزّاق خان بن محمّد خان شرفالديناوغلى « 1 »
قزّاق خان ولد محمّد خان شرفالديناوغلى تكلو بعد از فوت والد خويش حسب الامر جهانمطاع به منصب للهگى شاهزادهء عالىمقدار ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا و فرمانفرمايى دار السّلطنهء هرات به دستور والد بزرگوار منصوب گشته ، سلوك و آداب نيكو پيش گرفت . در زمان وى چند مرتبه لشكر ماوراءالنهر به خراسان آمده به مرتبهء سطوت و [ 265 ب ] اقتدارش مغلوب و مكسور مراجعت مىنمودند . و چون مدّتى به حكومت هرات اشتغال نمود بخار غرور و پندار به دماغش متصاعد گشته از توجّه به درگاه سلاطين پناه متقاعد مىبود ؛ چه ، از زمان دارايى شاهزادهء والانژاد اسماعيل ميرزا در دار السّلطنهء هرات و كثرت اختلاط و امتزاج قزّاق خان با ملازمان هميون آن شاهزاده ، بعضى انديشهها به خاطر خطير هميون پادشاه ايران خطور كرده ، توهّم آن بود كه شاهزادهء عالىمقدار به اضلال قزّاق خان از جادّهء اطاعت والد كامگار انحراف ورزيده سالك سبيل عصيان و عقوق گردد و بدين سبب نوّاب شاهزادگى محبوس قلعهء قهقهه گرديدند .
و از آن وقت قزّاق خان به مضمون « الخائن الخائف » از بيم قهر و سياست پادشاه ايران به درگاه جهانپناه توجّه نمىنمود و بعد از فوت محمّد خان نيز اين توجّه از وى مطلوب بود ، امّا منصوبهء اختلاط و سلوك وى نسبت به درگاه فلك اشتباه به روش مدعايش نمىنشست و همواره از توجّه بدان مصدر اقبال تقاعد مىورزيد و به مرور اين خيال باطل انديشهء فساد پيشه در خاطرمآثرش رسوخ يافته از بيم و انديشهء گناه نه توجّه بدان كعبهء مراد مىنمود و نه از درگاه خلايق پناه روگردان مىبود . و چون ظاهر الوقوع بود كه در مقام استنكاف و سركشى هرگاه در طلب وى اصرار فرمان قضا جريان به نفاذ
هامش
( 1 ) - ف : + ( و مآل حال قزّاق خان بعد از محاربه )