چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
انّه منتقم و معين .
127 گفتار وقايعى كه بعد از مصالحهء قيصر با پادشاه ربع مسكون در خراسان به فعل آمد
چون ارادهء مالكالملك به استحقاق و مشيت موجد كارخانهء انفس و آفاق به رفاه حال و جمعيّت احوال گروهى متعلّق گردد ، هرآينه قلوب متصرّفان كارخانهء الهى را مايل به محبّت و و داد و آميزش و اتحاد يكديگر گرداند تا از مواسا و وفاق ايشان ، عالمى در مهاد امنوامان آسوده و مطمئن خاطر بوده ، شخص خلاف و نفاق - كه مصدر آثار فساد و شقاق است - در مطمورهء ناكامى به صد حسرت محبوس ماند . و بر خلاف اين ، چون ارادهء ازلى به تشتّت حال و پريشانى احوال جماعتى تعلّق گيرد ، درون و بطون پادشاهان و صاحب اقتداران گيتى از خلاف و نفاق يكديگر مشحون سازد تا از اثر مخالفت و فساد ايشان كشورى در بيداى ناپيداى مشقّت و سرگشتگى سرگردان گردد و شاهد امنيّت و عافيت در زاويهء اعتكاف و عزلت « 1 » مسكن گيرد ، نظم :
چو نيكى پسندد به خلق خداى * دهد حاكمى عادل نيك راى
چو خواهد پريشان كند عالمى * نهد ملك در پنجهء ظالمى
و يا پادشاهان خلاق آورند * پس آنگاه رو در مصاف آورند
مصداق اين كلام حكمت انتظام و مفهوم اين بيان خير انجام مواسا و مصالحهايست كه به تقدير ايزد متعال بنا بر مكرمت و مرحمت در رفاه عباد پريشان احوال ميان پادشاه سكندر جاه حسينى صفوى و داراى روم به وقوع آمده و از اثر اتّحاد و و داد اين دو ذات جامع الصفات كشور ايران و مرز روم در مهد رفاه و آسودگى غنوده به دعاى دولت هريك رطباللساناند ، خصوصا ممالك ايران كه از فيضان سحاب مكرمت و احسان پادشاه جمجاه در نضارت و خرّمى نسخهء ارم بر طاق نسيان نهاده با خلد برين [ 264 الف ] همداستان است . و پادشاه جهان بر توفيق اين نعمت بيكران به محامد شكر الهى زبان گشوده ، صلات صدقات به مستحقان رسانيد و دار السّلطنهء قزوين را بعد از وقوع مصالحه دار الملك ساخته ، ابواب معدلت و احسان بر روى فرق عباد مفتوح گردانيد و از اثر
هامش
( 1 ) - ف : عزّت .