تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
يك امشب اندكى از باده ضبط خويشتن مىكن * سخن آبستن زهر است ، غورى در سخن مىكن
« 1 » و آن مقدار فرصت يافت كه اندكى از اين مقدّمه به عرض رسانيد . پادشاه مؤيّد من عند اللّه از تحريك و انتباه آن شيعهء مخلص بر قصد و غدر آن غدّار بىعاقبت متيقّن گشته ، بر طبق آن نيز امارات و علاماتى كه مصدق انهاى آن شيعهء پاك اعتقاد بود به ظهور رسيد . لابد به دفع اذيّت آن جماعت پرداخته . بعد از آن اين مقدّمه شايع گرديده به مسامع اقاصى و ادانى رسيد و روزى ديگر از اتمام آن جشن ، قبل از آنكه پادشاه جهان قصدى انديشد ، عوام الناس و سوقيّهء بلدهء قزوين بر در خانهء سلطان با يزيد هجوم آورده ازدحامى به غايت انبوه ظاهر گرديد . آنگاه به اظهار اين مقدّمهء منكر بر سبيل توبيخ و سرزنش زبان گشودند و آغاز طعن و لعن نموده ، به آن اكتفا ننمودند و چون سحاب متقاطر سنگ و كلوخ و قاذورات بر در و بام ايشان ريختند . هر چند اين معنى موافق طبع اشرف نبود ، امّا چون آشوب فتنهء عوام اعتلا يافته و اطفاى اشتعال نواير آن مقدور كسى نبود ، لا علاج به اغماض و سكون به سر بردند و همچنان آن جماعت تا شام به طعن و لعن و رمى سنگ اشتغال نموده ، شب‌هنگام به محافظت ايشان كسان بازداشتند ، بيت :
روز ديگر كه آفتاب منير * پرتو انداخت بر صغير و كبير
حسن بيگ يوزباشى و بعضى از امرا به منزل سلطان يا يزيد رفته ، وى را با فرزندان مسلوب الاختيار گردانيدند و ملازمان مفسدش را كه اين افساد و انديشهء فاسدهء واهى از ايشان ناشى گشته بود ، چون : لله پاشا ، سنان ميرآخور ، عيسى چاشنىگير ، خواجه عنبر و غيرهم جمله را به قتل آوردند و بقيّة السّيف را متفرّق گردانيده و فرزندان وى را : اورخان پسر بزرگتر را حسن بيگ يوزباشى محافظت نمود و سلطان معصوم را به سيد معصوم خان شيخاوند و سلطان محمّد را به قورچىباشى و سلطان عبد اللّه را به مير سيّد شريف صدر سپردند و خدمتش را با جهان جهان رو سياهى و خجلت به درون دولتخانه بردند و در موضعى حصين مقيّد نمودند و حقيقت غدر وى را به درگاه قيصر ارسال داشتند و تا [ 263 ب ] زمانى كه ايلچيان به درگاه جهان‌پناه آمده و مكتوب محبّت اسلوب به خطّ يد قيصر ابراز نمودند ، در آن مجلس مقيّد بود . بالاخره وى را با فرزندانش - به نوعى كه مذكور كلك بياض گرديد - تسليم ايلچيان نمودند و در دار السّلطنهء قزوين ايلچيان ، سلطان بايزيد را با فرزندانش هلاك نموده ، اجساد ايشان را حمل مملكت روم گردانيدند ، بيت :
هامش
( 1 ) - د : بيت را ندارد .