وزير اعظم ، را با سپاهى كه احاطهء تعداد آن از اعداد و حصر محاسبان مهارت پيشه بيرون بود ، ارسال فرمود كه به هر نوع كه روى نمايد وى را به چنگ آورد يا از محروسهء وى اخراج فرمايد . [ 261 ب ]
رستم پاشا با آن سپاه بىعدد حسب الامر قيصر بر اثر وى به ياسين آمده ، نخست به اداى رسالتى كه مشتمل بر نصايح موصل به صلاح بود قيام نمود . آنگاه از وخامت عاقبت مخالفت و عقوق والدين فصلى چند مشيّد تقرير فرموده ، بعد از يأس از اصغاى نصايح مرسله به امر محاربه پرداخت و به تسويهء صفوف امر فرمود . سلطان با يزيد نيز در برابر سپاه پدر صفآراى گشته اوّل به دعوت اطاعت رستم پاشا سران سپاه استمالتنامهها ارسال داشته به اعطاى مراتب عليّه اميدوارشان گردانيد . و چون نزد وى به وضوع پيوست كه اطاعت آن سپاه از جمله محالات است ، به عزم رزم رايت اعتساف و حقوق به عيّوق رسانيد . بعد از كوشش بسيار و كشش بىشمار از طرفين مغلوب گشته ، به جانب آذربايجان نهضت نمود .
چون چخورسعد محل نزول سپاهش گرديد ، شاهقلى سلطان يكان استاجلو والى آن ولايت ، حقيقت نزول وى به درگاه خلافت پناه معروض داشت . سلطان با يزيد نيز چاوشباشى خود را مصحوب فرستادهء وى به سعادت ارسال فرمود . خلاصهء رسالت آنكه « اگر پادشاه سلاطين پناه درماندهاى را در ظلّ ظليل مرحمت و ابوّت پناه دهد ، اينك از تاب آفتاب حوادث روزگار به سايهء دولت اين دودمان عليّه مكان پناه آوردهايم . و اگر نوعى ديگر به خاطر خطير هميون خطور كند ، الحال مهمان تو رسيدهايم و از ملازمت اشرف همايون چارهاى نيست . بعد از شرايط ملاقات و مهماندارى به فكر مقرّ و مأمنى خواهيم پرداخت ، الحال :
جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حواله گاهى نيست »
فرستادهء شاهقلى سلطان و رسول سلطان بايزيد در دار السّلطنهء قزوين به تقبيل ساحت خلافت و تلثيم حاشيهء بساط سلطنت استسعاد يافته ، ملتمس ولد قيصر به موقف جاه و عزّت معروض داشتند . پادشاه سلاطين پناه بعد از اطّلاع بر نزول وى ، دفع وى بر حال پريشانش ترحّم نموده ، حسن بيگ يوزباشى را با مبلغى گرانمند نزد وى ارسال فرمود و از تشريف وى اظهار مسرّت و بهجت نموده در طى مسافت مبالغه نمود و در جمادى الثانى سنهء سبع و ستين و تسعمائه [ 968 / 1559 م ] سلطان با يزيد قريب به دار السّلطنهء قزوين نزول فرموده امرا و اعيان درگاه خلايق پناه بر حسب فرمان داراى زمان به استقبال وى مبادرت نموده در ركاب سلطنت انتساب مراجعت نمودند . [ 262 الف ] چون داخل شهر گشتند ، پادشاه مؤيّد رعايت احترام و عزّتش به نفس نفيس وزارت