تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
در ساعتى مختار نوّاب عبد اللّه خان با سپاه متعلّقهء خويش به صوب شيروان رايت عزيمت بلند گردانيد و چون كنار آب ارس و كر مضرب خيام عساكر نصرت فرجامش گرديد [ 242 ب ] در انتظار ورود سپاه آذربايجان چند روزى در مواضع نزه آن حدود توقّف به عمل آورده در آن مقام روز به روز فوج فوج از جنود مأمورهء آذربايجان به اردو ملحق مىگرديدند تا در زمان معين سپاهى جمع گرديد كه ساحت آن دشت از احاطهء آن گروه به ستوه آمد . پس از اجتماع آن سپاه عبد اللّه خان جشنى ملوكانه ترتيب داده با هريك از آن سران سپاه از روى عزّت و مسرّت ملاقات فرموده . و بعد از رفع رنج راه موايد عالى را به مغنّيان و مطربان خوش الحان از ناى و چنگ و عود و بربط نوا داده غلغلهء صوت نوشانوش مى به منزل ناهيد رسانيد و در انتهاى بزم اطعمهء لذيذه از هر نوع خوان خوان كشيده آن مقدار طعام در آن فضا و مقام به ساحت ظهور رسانيد كه تا هنگام «
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ
» « 1 » روزى طلبان را كفاف بودى . و چون از شغل صحبت بازپرداختند به عرض سپاه رزم‌خواه فرمان صادر گرديده تا ده يوم فوج فوج و اويماق اويماق را تفحّص اسب و يراق نموده تا آنكه از يراق برى بودند يا اسب ايشان نسبت به مراكب ديگر زبون بوده مجموع را به اعطاى اسب و يراق در استعداد افزوده ، بدين طريق بيست هزار سوار نامدار جوشن پوش مستعد مضمار كارزار آماده و مهيا گردانيد . از آن جمله سه هزار سوار نيزه‌گذار استاجلو بودند كه هريك در روز رزم رستم و اسفنديار را قابل ميدان خود نمىدانستند . مجموع مترنّم به ترانهء شادى و مسرّت در ظلّ رايت ميمنت آيت عبد اللّه خان روى به دفع طغيان معاندان نهادند و صورت عرض سپاه را معروض پايهء سرير خلافت مصحوب قورچى گردانيده ، آنگاه از معبر جواد عبور نموده در ييلاقات على چوپان خيام وقار و سكون به ذروهء كيوان برافراشت . از آن جانب برهان نيز متجنّدهء شيروان را جمع فرموده در درهء بيقرد رايت مجادله و محاربه برافراشت . و چون آن محكمه به رزانت و حصانت و كثرت ابطال رجال مالامال موصوف و مشحون بود و تسخير آن در آن وقت متعسر ، بل متعذّر ، بنابراين عبد اللّه خان مدتى مديد در ييلاق على چوپان توقّف جايز داشت . در آن مدّت اصلا از طرفين رسل و رسايل از ممر حرب يا صلح به منصّهء ظهور برنيامد تا اينكه به نيروى دولت بىزوال و كرامت دودمان عليّه مكان پادشاه صفوى خصال ، برهان را هادم اللذّات از زاويهء محكمه
هامش
( 1 ) نمل : 87 .