سروش افزودند . پس باتّفاق احرام عتبهء كعبه مرتبه بسته بار بر ناقه و جمل بستند . قريب به موكب جاه و جلال بهرام ميرزا مصلحت وقت و تقاضاى زمان القاص ميرزا را به سلاسل و اغلال گران بستند . اراده داشت كه همچنان به نظر سياست اثر پادشاه زمان درآورد . امّا بنا بر اشارهء وافى بشارت پادشاه دوستنواز دشمن گداز ، قريب به اردوى كيهانپوى سلاسل و اغلال از دست و پاى وى سلب نموده ، بر الاغى عريانش سوار گردانيدند و كلاهى طويل كه ارتفاعش يك ذرع بود و از پشم آكنده اطرافش به پر خروس و بوم و دم روباه و خرس آراسته بر سر وى گذاشتند [ 241 ب ] و قبايى خود رنگ كرباس كه علىحده جهت ايذاى وى دوخته بودند در وى پوشانيدند و هزّالان و مسخرهپيشگان در ركاب و عقب روى به تنبك و دهل و سرنا و سنج و چغانه به نوازش آوردند . پس از آن بدان لباس و هيئت به نظر سياست اثر پادشاه زمان درآمد .
پس از انقضاى زماين ممتد لباس غضب از وى سلب فرموده قامت قابليتش به جامههاى شاهوار و تاج زرنگار بياراستند . آنگاه رخصت جلوسش ارزانى داشتند .
پادشاه خطابخش در موضع خطاب و عتاب از وى سؤال فرمود كه « اى حضرت ! از ما نسبت به شما چه بدى به وقوع آمده بود كه از اين دولت بىزوال بىموجب روى برتافته ، التجا به دشمن اين خاندان نمودى و باعث چندين فساد و قتل بىگناه گشته قصد حيات من نمودى ؟ الحمد اللّه كه به پاداش خويش چنان كه بايد و سزد رسيدى و ديدى . »
امّا چندان كه از اين مقوله سخنان حكمتآميز بيان نمود ، القاص ميرزا سكوت اختيار فرموده از معذرت و عدم معذرت به هيچ كلمه متكلّم نگرديد و سر به بالا نيز برنداشت . بعضى از حضّار مجلس بر آن بودند كه پادشاه عطيهبخش خطاياى وى كان لم يكن انگارد و كرده و ناكردهء وى يكسان شمرده به طريق سابق در اعزاز و تكريمش كوشد ، و اين معنى را بر سبيل كنايه و صريح معروض داشتند . در آن حالت پادشاه جهان در جواب ارادهء ايشان اين رباعى ادا فرمود :
با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نيايدش دگر بار نشست
پرهيز از آن عسل كه با زهر آميخت * بگريز از آن مگس كه بر مار نشست
بالاخره بعد از خطاب و عتاب بسيار فرمان قضانشان صادر شد كه حسن بيگ يوزباشى و ابراهيم خان ذو القدر نوّاب القاص ميرزا را به قلعهء قهقهه - كه در متانت از وصف مستغنى است - برده به محافظان آن قلعه سپارند . آن دو نامدار بر حسب فرمان پادشاه كامگار شاهزاده القاص را به قلعهء مذكور برده به محافظان سفارش فرمودند .
و روزى چند القاص ميرزا با مؤانست اندوه و مجالست غصّه به سر برده از اعراض نفسانى پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و از سرايت اعراض مزاج با ابتهاجش از منهج اعتدال