[ 243 الف ] به رسن تقدير بسته و به مطمورهء عدم رسانيد و قلوب اولياى دولت قاهره را لختى از تردّد خاطر پرداخت .
شيروانيان بعد از فوت برهان محراب نامى را كه به صفت قرابت نسبى برهان موصوف بود به جاى وى نصب نموده است در ذيل متابعتش زدند و حوالى معسكر خود را به اغصان اشجار و خس و خاشاك در كشيدند و خندقى عريض و عميق احداث نمودند . امّا رعب و هراس و خوف بىقياس از سپاه ستاره جاه بر ضماير امير و مأمور و رئيس و مرئوس آن جماعت مستولى گرديده روز به روز جمعيّت ايشان به تناقض مىانجاميد و عدد اولياى دولت قاهره به مقدار تناقض ايشان يوما فيوما متزايد مىگرديد .
و نيز اين معنى بر پيشگاه ضماير امراى عظام به مرور ايّام پرتوافكن گشته از مقام خويش به ظاهر سقناق آن جماعت توجّه فرمودند و روزى ديگر با غلبه و ازدحام بىمبارزان نامى متوجّه آن مخذولان گشته به اندك سعى آن موضع حصين از تصرّف ايشان انتزاع فرمودند . آن جماعت لا علاج مرتكب محاربه گشته ، بعد از ساعتى توقف روى به وادى فرار نهادند . غازيان غضنفر صولت و مبارزان بهراممهابت با تيغهاى آخته و سنانهاى پرداخته بر اثر ايشان به تعاقب كوشيده ، بسيارى از آن بختبرگشتگان عرضهء تيغ و سنان مبارزان فلك توان گرديدند .
بالاخره از غايت كلال و ملال قتل و نهب ، قاتل و مقتول را غشاوهء ظلمانى شام از رنج و تعب بازداشته ، چون دامن سپهر از خون كشتگان به رنگ شفق گرديد مجاهدان نامى از عقب آن گروه مراجعت نموده به جمع غنايم بيكران پرداختند و روزى ديگر از جهات آن جماعت آن مقدار نصيب غازيان گرديد كه محاسب انديشه از تعداد آن عاجز ماند و بقية السيف سپاه مغلوب با محراب به صد فلاكت و ادبار از آن لجّهء خطرناك بواسطهء حلول عطاى ظلمانى شام راه نجات سپرده رخت حيات به ساحل نجات كشيدند .
پس از اين فتح سهل الانقضا كه دست تأييد ربّانى ابواب مرام و فيروزى بر روى دولت ابدى مفتوح گردانيد ، خان عالىمقدار كيفيت اين واقعه عظمى به درگاه جهانپناه معروض داشته با امراى نامدار روزى چند در متنزّهات مواضع آن ولايت به بسط [ 243 ب ] بساط نشاط و مراسم ضيافت و اطعام پرداخته به قدر توان در بذل اقامت و احسان و رسوم آشنايى يكديگر كوشيدند . و چون بساط صحبت و بزم چون هنگامهء كوشش و رزم منطوى گرديد ، امراى نامدار بر حسب رخصت خان عالىمقدار با غنيمت بيكران مظفّر و منصور به اوطان خود مراجعت نمودند . عبد اللّه خان نيز با جهان جهان انبساط به بلدهء فاخرهء شماخى تشريف برده بر سرير عدالت و فرماندهى متمكّن گرديد و از رئوس مخالفان در مجامع آن بلده منارها ترتيب داده ابواب رعيّتپرورى و معدلت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٢٠